برگه:Parcham-kasravi-01-01.pdf/۱۹

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
—۱۶—

با شبها را بخواندن آن گونه لاطایلات به نیمه و گاهی بصبح رسانیده، و در این اواخر هم از رمان خوانی برمان نویسی گراییده بودم. (آری مقاومت و پافشاری در ادامه آن مرا بجنون ابتکار این واداشت). و دو سه رمانی آماده طبع کرده خود را ادیب میدانستم و می پنداشتم مقام بزرگی را پیدا کرده ام. بخود غره شده همگی را از شرح این موقعیت ادبی خود بسرگیجه می آوردم. همه وقت خود را صرف درهم بافیهای بیهوده میکردم - در چنین موقعی بود که پرچم بدستم رسید و بیش از دوبار نخواندم. در وحله اول مبهوت لیکن در دفعه دوم بخود آمده بیدار شدم. کتابها را بکنجی انداخته نسبت بآنها بدبین شده بودم دیگر بکتابهائی که واژه ناخوانا را از او و آتیه ‌ام را در او میجستم ارجی نمیگذاردم. از خوانندگان پرچم شده بود در پرچم از هم آهنگی پیمان و پرچم آگاه گردیدم. شماره هایی از پیمان را خواندم در آن نیز برازهای بزرگی از معنی دین و طریق زندگی پی بردم منکه تا آنموقع واژه ناخوانا و بیدینی بودم دیندار واقعی شده با پیمان و پیمانیان نیک آشنا گردیدم. در آموقع هنوز چند وقتی بجشن کتابسوزی مانده بود شدت تاثیر آموزکهای پیمان و پرچم در من باندازه بود که با اطلاعی که از جشن کتابسوزی داشتم حاضر نشدم رمانهای منحوسم تا آنموقع بماند و آنها را ورق ورق کرده بشعله آتش افکندم، آنها میسوختند و من با سوختن هر ورقش در خود احساس راحتی بیشتری میکردم - تنها حقایق پیمان و پرچم بود که مرا از ادامۀ چنان عمل شومی نجات بخشید منهم با از یاد ایمان بدین حقایق از پرچم و دارنده آن سپاسگذاری مینمایم.

تهران رضا رحیمی

پرچم - آقای رضا رحیمی نویسنده گفتار بالا جز از آقای محمد باقر رحیمی هستند که در شماره های روزانه پرچم گفتار می‌نوشته‌اند ما باین دلیریهای پاکدلانه جوانان آفرین میگوئیم. بسیاری هستند تنها بنام آنکه شعر میسرایند و یا رمان می‌نویسند و آنرا سرمایه خود میپندارند و ما چون زیانهای شوم این گونه پیشه‌ها را میشماریم و برخشان میکشیم با ما دشمنی میکنند و هر آینه از گستاخی و بیفرهنگی باز نمی‌ایستند. این از نادانی و سستی روانست که جوانی با تن درست و بازوی نیرومند دل بچند شعر و رمان بسته و با حقایق بجنگ میپردازد