برگه:MoshkeleNimaYoushij.pdf/۱۷

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.
۱۶
مشکل نیما یوشیج
 این زمان بالش در خونش فروجغد بر سنگ نشسته است خموش 
 هیس! مبادا سخنی، جغدی پیرپای در قیر، بره دارد گوش[۱] 

و آیا فکر نمی‌کنید که اگر هدایت در نثر و نیما در شعر دورهٔ خفقان – آن یکی به «بوف کور» و این دیگری به «جغدی پیر» پناه برده‌اند، علتی دارد؟ و آن هم علت واحدی! فکر نمی‌کنید که چنین مواردی نمی‌تواند سرسری گرفته شود؟ از این نکتهٔ اساسی گذشته نیما اصولا شاعری است بدبین. گذشته از اشعار دورهٔ اخیر او که مایهٔ پیچیده و فراری از امید و خوشبینی در آنها نهاده شده – خوشبینی و امیدی که باز هم غم انگیز و دلگزا است – گذشته از این اشعار، چه در دوران خفقان و چه پیش از آن «انسانه» و «قصهٔ رنگ پریده» و «ای شب» و غیره ... سرشار از بدبینی است. اما یأس و بدبینی اشعار دورهٔ خفقان درد بیشتری دارد و تیرگی بیشتری. «بکجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را» در «وای بر من» فریاد شاعر تنهائی است که دارد خفه میشود و جرأت دم بر آوردن هم ندارد. و همین تنهائی و بی پناهی است که نیما را اینهمه متوجه مرغان ساخته. و در آرزوی زندگی آزاد و بی در و بند آنها است که توجه به مرغان کم کم در تمام آثار او تعمیم یافته است. «اندوهناک شب» با ورود جغدی پایان می‌یابد. «پریان» نیز با وصفی که از غرابی بر سر ساحل نشسته دارد، تکمیل میشود. از طرف دیگر چنانکه گذشت این زندگی رمزی در زی مرغان – و آنهم مرغان شوم و تنما – را باید اثری از دورهٔ سکوت ادبی پیش از شهریور ۱۳۲۰ دانست. چون همین نیما در سالهای پس از شهریور ۲۰ اگر هم از مرغی دم میزند از «خروس» است. خروس که خبر دهندهٔ صبح روشن است.

نیما در آثار خود یک دسته اشعار اجتماعی نیز دارد. در آثار سالهای ۱–۱۳۰۰ او به دو شعر عروضی «بز ملاحسن مسئله گو» و «محبس» بر میخوریم که اولی مکالمهٔ بزی است فراری با ملاحسن صاحب او دربارهٔ تجاوز به حق دیگران. و دومی داستان کارگری است «کرم» نام که باتهام انقلابی بودن بزندان افتاده است. این شعر را که هنوز هم ناتمام مانده «برتلس» مستشرق روسی ترجمه کرده است و چنین شروع می‌شود:

 در ته تنگ دخمه‌ای چو قفسپنج کرت چو کوفتند جرس 
 ناگهان شد گشاده در ظلماتدر تاریک کهنهٔ محبس 
 در بر روشنائی شمعیسر نهاده بزانوان جمعی[۲] 

اما پس از استقرار دورهٔ خفقان دیگر جای این حرف و سخن‌ها نیست. و همین اجبار است که نیما را چنانکه گذشت در لباس مرغان بیشتر پناهنده می‌سازد. حتی پیچیدگی‌های تعبیر و لابیرنت‌های مفاهیم شعری او را نیز مثلا در «گل مهتاب» یا در «پریان» که قبل از هر چیز پوشانندهٔ عقاید شاعر است و بعدها نیز در (امید پلید) یا در (ناقوس) تکامل می‌یابد باید اثر همین دورهٔ خفقان دانست.


  1. مجلهٔ مردم – مرداد ۱۳۲۶ صفحه ۵۷
  2. منتخاب اشعار محمد ضیا هشترودی – صفحه ۶۹