پرش به محتوا

برگه:Korushname.pdf/۱۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

جنگ فره فرتیش با بنیپال شاه آشور بنی پال خود شاه آشوریان بجنگ شه ماد همت گماشت نبرد دلیران چو آغاز گشت شه ماد مغلوب و منکوب شد فره فرتیش در میان کشته شد هزیمت گرفتند ز آشوریان بسوك شه خویش گریان همه هو خشتر فرزانه فرزند او زمرگ پدر چون خبردار شد چه شبها که از محنت و آهو درد همی بجنگش همی بست آنکه میان هزاران دلیری که آماده داشت بنی پال با بخت دمساز گشت سیاه شکسته در آشوب شد سپاه شه ماد سرگشته شد بسوی وطن زار گشته روان بکشور بیفتاد بس همهمه همان پاکزاد خردمند او از این درد آشفت و بس زار شد بپیچید بر خویش و بس نوحه کرد خونخواهی هوخشتر از پادشاه آشور چو يك هفته سوك پدر را بداشت گفت با فر یزدان پاک بآتش بسوزم همه کشورش بی کشتنش بسته ام من کمر باشوریان سخت تازم همی باشور اگر ما بیابیم راه چو فردا شود روی گردان سپید سواران آماده چندین هزار دگر باره آماده سازم بجنگ بلشکر کشی چونکه تدبیر داشت بتوفیدگی همچو برق جهان دلیران و جنگنده و کینه جوی دلی پر زکینه سری پرشتاب بخونخواهی شاه همت گماشت بنی پال را افکنم روی خاك پراکنده سازم همه لشکرش کنم کشورش جمله زیر وزبر روان پدر شاد سازم همی نه آشور مانم نه تخت و نه شاه بفتح و به نصرت بشوق وامید همه شیر مرد و همه نام دار که پیروزی آرم دگر ره بچنگ بهرصد سواری دلیری گماشت توگوی بخشم آمده آسمان همه سوی آشور بردند روی ز مرگ پدر شاه بیتوش و تاب ۱۴-