منم چون پدر باشما مهربان هماره امیدم به یکتا خداست بر آنم که کشور ستانی کنم کنم ماد را کشوری نامدار بگفتند یکسر که ما بنده ایم بفرمود من پارس را بیگمان که مادی و پرسه بوند آریا ما دوليه بيك پوست بودیم بباید بیکدیگر آمیختن شما لشکر مادگرد آورید بگفتند کای شاه فرمان تر است چويك چندروزی برین بر گذشت همه شیر اوژن چو پیل دمان سپه را چو آماده کار کرد به لشکر چنین گفت شاه دلیر که تا جانب پارس روی آورند چو سر برزد از خاوران آفتاب ز هر سو بپاخواست فریاد جنگ دلیران ستاده همه صف بصف سوی پارس کردند آهنگ جنگ چو دشمن از این حمله آگاه شد دو لشکر بهم سخت آویختند چو شب گشت و آن شب همه روز شد چو لشکر به پیروزی آمد قرین به پیروزی وفتح چون کام یافت آنگاه آهنگ آشور کرد پس نیم از شما بد دل و بدگمان خدائی که ما را بخود رهنماست جهان گیرم و دادبانی کنم که ماند از آن نام در روزگار بفرمان و رأیت سر افکنده ایم مسخر نمایم به تیر و کمان دو شاخه زيك ريشه از هم سوا زمانه زهم کرد مارا جدا بصلح ار نشد باید آویختن سوی پارس باید که لشکر برید سرما ز حکمت به پیچد خطاست همه لشگر ماد آماده گشت گرفته بكف تیغ و تیر و کمان آنگاه آهنگ پیکار کرد که بودی بجنگ آوری نره شیر مگر آب رفته بجوی آورند سر جنگجویان بر آمد زخواب ز شیران غران و غران پلنگ چو پیل دمان بر لب آورده کف که آرند آن سرزمین را بچنگ همه لشکر پارس در راه شد نوای دلیری بر انگیختند شه ماد در جنگ پیروز شد بپا خاست از هر طرف آفرین سری مست از شور این جام یافت جهانرا همه پر شر و شور کرد پس
برگه:Korushname.pdf/۱۶
ظاهر