پادشاهی دیوکس اولین شاه ماد دیو کس نخستین شه ماد بود بسی بود آن شاه با عدل و داد گزیدند او را بشاهنشهی رگاه شد شاه با عدل و داد بفرمود تا شارسان ساختند در آن شارسان هفت در شد پدید یکی بر یکی بر تری داشتی چورنگین کمان هفت در شد عیان ز سبز وسفید وز سرخ وز زرد چو جنت یکی شهر آمد پدید ببخشید شه نعمت بیکران سپس جشن شاهانه آراستند بر او هکمتانه نهادند نام ز غوغای طبل و زآوای کوس بدینگونه شه کشور آباد کرد چنین اند شاهان نیکو سرشت وز او سر بسر کشور آباد بود کریم و جوانمرد و نیکو نهاد مهی نشاندند ویرا بگاه کلاه بزرگی بسر بر نهاد یکی شهر زیبا بیار استند چنان شهر تا آن زمان کس ندید که بر آسمان آسمان سر بر افراشتی که از هفت اورنگ بودی نشان بنفش وسیه ورنگ هم لاژورد چنو در جهان کس ندید و شنید هنر پروران را کران تا کران بشادی فزوده زغم کاستند فشاندند دست و گرفتند جام بلرزید نه گنبد آبنوس یکی شهر هر گوشه بنیاد کرد که سازند دنیا چو باغ بهشت وصیت دیر کس به فرزند خود دیو کس چو دریافت پایان خویش فرا خواند فرزند فرزانه پیش
برگه:Korushname.pdf/۱۴
ظاهر