برگه:KoliyatSaadiForoughi.pdf/۸۵

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.
— ۸۳ —

تا بدان حوائج او منقضی گردد. و اگر سفینهٔ بزرگ از هبوب ریاج مختلفه در معرض آسیبی افتد یا از آن گرانباری بطرفی جنبد[۱] بدان سفینه خُرد رعایت[۲] مصلحتی نمایند و تخفیف را ازان کاهند و درین افزایند. پس سفینهٔ شخص انسانی که گرانبار کرامت ربانیست و سیر او در دریای معانی، بسفینهٔ مختصر که زورق سازند و غرر دُرر بحور درو پردازند؛ حاجتمندتر و اولیتر که قرین و همنشین او باشد خصوصاً آنها که سفاین خزاین[۳] ملک و ملکوت، و حمّال احمال و انقال عالم جبروتند: گرانباران اثقال انا سنلقی علیک قولا ثقیلاً که حمل ثقیل امانت محبت که بر دریای موجودات و مکوّنات بعرض انا عرضنا الامانة علی السمواتِ والأرض والجبال عرضه کردند و هیچ موجود برای تحمل اعباء آن نداشت و همه ترسان و لرزان فَاَبین ان یحملها شدند، سفینهٔ سینهٔ ایشان که دل شخص انسانی بود حامل آن آمد که و حَملها الانسان، و بحقیقت این مساکین در تحمل اعباء این که عبور ایشان بر دریای عزّت هویت و عظمت الوهیت اوست بسفینه مستحق ترند که و اَما السفینة فکانت لمساکین یعملون فی البحر. در ضمن این اشارت هزاران بشارتست این گدایان با فخر و سلطنت که اهل فقر و مسکنت اند یعنی آن سالکان طرق طریقت که غواص[۴] بحر حقیقت اند. اگر چه بدایت حال ایشان اینست که اول بقدم شریعت از بحر طبیعت سیر کنند تا بشطر شط طریقت رسند و از آنجا بادبان طلب تابعیت بر صوب صواب ان لله فی ایام دهرکم


  1. چسبد
  2. خزند و رعایت.
  3. سفاین و خزاین.
  4. که غواصان حوض، که غواصان