این برگ همسنجی شدهاست.
— ۲۱۳ —
| هنوز با همه بدعهدیت دعا گویم | هنوز با همه بی[۱] مهریت طلبکارم | |||||
| من از حکایت عشق تو بس کنم؟ هیهات | مگر اجل که ببندد زبان گفتارم | |||||
| هنوز قصهٔ هجران و داستان فراق | بسر نرفت و بپایان رسید طومارم | |||||
| اگر تو عمر درین ماجرا کنی سعدی | حدیث عشق بپایان رسد نپندارم | |||||
| حدیث دوست نگویم مگر بحضرت دوست | یکی تمام بود مطلع بر اسرارم | |||||
۳۸۷– ط
| من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم | و گر ز کینهٔ[۲] دشمن بجان رسد کارم | |||||
| نه روی رفتنم از خاک آستانهٔ دوست[۳] | نه احتمال نشستن نه پای رفتارم | |||||
| کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست؟ | سفر کنید رفیقان که من گرفتارم | |||||
| نه او بچشم ارادت نظر بجانب ما | نمیکند، که من از ضعف ناپدیدارم | |||||
| اگر هزار تعنت کنی و طعنه زنی | من این طریق محبت ز دست نگذارم | |||||
| مرا بمنظر خوبان اگر نباشد میل | درست شد بحقیقت که نقش دیوارم | |||||
| در آن قضیه که با ما بصلح باشد دوست | اگر جهان همه دشمن شود چه غم دارم؟ | |||||
| بعشق روی تو اقرار میکند سعدی | همه جهان بدر آیند گو بانکارم | |||||
| کجا توانمت انکار دوستی کردن | که آب دیده گواهی دهد باقرارم | |||||
۳۸۸– ق
| منم این بیتو که پروای تماشا دارم | کافرم گر دل باغ و سَرِ صحرا دارم | |||||
| بر گلستان گذرم بیتو و شرمم ناید | در ریاحین نگرم بیتو و یارا دارم | |||||
| که نه بر نالهٔ مرغان چمن شیفتهام | که نه سودای رخ لالهٔ حمرا دارم | |||||
| بر گل روی تو چون بلبل مستم واله | برخ لاله و نسرین چه تمنا دارم؟ | |||||