این برگ همسنجی شدهاست.
در شکر بر عافیت
— ۲۱۵ —
***
| نخست او ارادت بدل در نهاد | پس این بنده بر آستان سر نهاد | |||||
| گر از حق نه توفیق خیری رسد | کی از بنده چیزی[۱] بغیری رسد؟ | |||||
| زبانرا چه بینی[۲] که اقرار داد؟ | ببین تا زبانرا که گفتار داد | |||||
| در معرفت دیدهٔ آدمیست | که بگشوده بر آسمان و زمیست | |||||
| کیت فهم بودی نشیب و فراز | گر این در نکردی بروی تو باز[۳]؟ | |||||
| سر آورد و دست از عدم در وجود | درین جود بنهاد و در وی سجود | |||||
| و گر نه کی از دست جود آمدی؟ | محالست کز سر سجود آمدی | |||||
| بحکمت زبان داد و گوش آفرید | که باشند صندوق دل را کلید | |||||
| اگر نه زبان قصه برداشتی | کس از سرّ دل کی خبر داشتی؟ | |||||
| و گر نیستی سعی جاسوس گوش | خبر کی رسیدی بسلطان هوش | |||||
| مرا لفظ شیرین خواننده داد | ترا سمع و ادراک[۴] داننده داد | |||||
| مدام این دو چون حاجبان بر درند | ز سلطان بسلطان خبر میبرند | |||||
| چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟ | از آنن در نگه کن که توفیق[۵] اوست | |||||
| برد بوستانبان بایوان شاه | بنو باوه گل هم[۶] ز بستان شاه | |||||
حکایت
| بتی دیدم از عاج در سومنات | مرصع چو در جاهلیت منات | |||||
| چنان صورتش بسته تمثالگر | که صورت نبندد از آن خوبتر | |||||