این برگ همسنجی شدهاست.
باب دوّم
— ۸۶ —
هوا پرست هوس باز که روزها بشب آرد در بند شهوت و شبها روز کند در خواب غفلت و بخورد هر چه در میان آید و بگوید هر چه[۱] بر زبان آید رندست و گر در عباست
| ای درونت برهنه از تقوی | کز برون جامه ریا داری | |||||
| پرده هفت رنگ در مگذار | تو که در خانه بوریا داری | |||||
حکایت
| دیدم گل تازه چند دسته | گنبدی از گیاه رسته | |||||
| گفتم چه بود گیاه ناچیز | تا در صف گل نشیند او نیز | |||||
| بگریست گیاه و گفت خاموش | صحبت نکند کرم فراموش | |||||
| گر نیست جمال و رنگ و بویم | آخر نه گیاه باغ اویم | |||||
| من بنده حضرت کریمم | پرورده نعمت قدیمم | |||||
| گر بی هنرم وگر هنرمند | لطفست امیدم از خداوند | |||||
| با آنکه بضاعتی ندارم | سرمایه طاعتی ندارم | |||||
| او چاره کار بنده داند | چون هیچ وسیلتش نماند | |||||
| رسمست[۲] که مالکان تحریر | آزاد کنند بنده پیر | |||||
| ای بار خدای عالم آرای | بر بنده پیر خود ببخشای | |||||
| سعدی ره کعبه رضا گیر | ای مرد خدا دَر[۳] خدا گیر | |||||
| بدبخت کسی که سر بتابد | زین در که دری دگر بیابد | |||||