برگه:KoliyatSaadiForoughi.pdf/۱۵۱

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.
در سیرت پادشاهان
— ۳۷ —

بستان تا رسمی نشود و ده[۱] خراب نگردد گفتند ازین قدر چه خلل آید[۲] گفت بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی[۳] بوده است هر که آمد برو مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده[۴]

  اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی برآورند غلامان او درخت از بیخ  
  بپنج بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزار مرغ بسیخ  

حکایت

غافلی را شنیدم که خانه رعیت خراب کردی تا خزانه سلطان آباد کند بی‌خبر از قول حکیمان که گفته‌اند هر که خدای را عزّوجلّ بیازارد تا دل خلقی بدست آرد خداوند تعالی همان[۵] خلق را برو گمارد تا دمار از روزگارش بر آرد

  آتش سوزان نکند با سپند آنچه کند دود دل دردمند  

سر جمله حیوانات گویند که شیرست و اذلّ[۶] جانوران خر و باتفاق خر باربر به که شیر مردم در

  مسکین خر اگر چه بی تمیزست چون بار همی برد[۷] عزیزست  
  گاوان و خران بار بردار به ز آدمیان مردم آزار  

باز آمدیم بحکایت وزیر غافل ملک را[۸] ذمائم اخلاق او بقرائن معلوم شد در شکنجه کشید و بانواع عقوبت بکشت


  1. دیه.
  2. زاید، خیزد، پدید آید.
  3. اندک.
  4. رسید.
  5. ص: همه آن.
  6. کمترین.
  7. کشد.
  8. ص: ملک از، ملک از طرفی، ملک را طرفی.