برگه:Khatabeh-Taghizadeh.pdf/۷۹

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
سه خطابه
۷۷
 

که بغارت نیالوده‌اند بفرستند لذا در سفات هم مخلاوبی مستحفظ بود خود اعضای سفارت کلا در قهلک بودند و سفارت‌خانه شهر بکلی خالی بود و فقط آتاشه نظامی همان روز بشهر آمده بود. معلوم شد میرزا علی محمدخان هرچه سعی کرده هیچیک از آقایان میرزا یانس و اردشیر جی را نیافته و عاقبت خود جرأت کرده و به دلالت آبجوفروش زردشتی مقابل سفارت مستقیماً به سفارت انگلیس رفته و تقاضای دیدن یکی از اعضاء را کرده و چون آتاشه نظامی در حمام بود باو گفته‌اند که کاغذ را بده تا برسانیم ولی او گفته باید خودم مستقیما بدهم ناچار او را توی حمام برده‌اند و آتاشه مزبور که مشغول استحمام بوده کاغذ را گرفته و خوانده و گفته حضرات بیایند مانعی نیست. آتاشه نظامی ماژور استوکس نام داشت و فارسی خوب میدانست. کمی بعد بقیه همراهان ما که در منزل من مانده بودند و از آن جمله برادرم و امیرحشمت و برادرش و یکی دو نفر دیگر پیاده آمدند و در سفارت بما ملحق شدند. بعد از اندکی چند نفر هم که از آنجمله بود میرزاسیدحسن مدیر حبل‌المتین کلکته و میرزا مرتضی قلیخان نائینی وکیل اصفهان و پدر آقای دکتر طبا و معاضدالسلطنه و غیرهم باز بسفارت وارد شدند. فردا صبح باز بتدریج جمعی آمدند تا ۷۰ نفر و بعد بر اثر اعتراض دولت دیگر راه ندادند.

داستان متحصنین طولانی میشود و پس از توقف ۲۵ روز در سفارت، خارج شدند و درباره ۲ نفر از آنها (که یکی هم من بودم) یکسال و نیم و نسبت به سه نفر دیگر یکسال تبعید از ایران مقرر شد.

مرحوم دولت آبادی در کتاب تاریخ خود (البته اشتباهاً و بدون سوء نیتی) نسبت داده که من قبلاً این پناهگاه را تهیه دیده بودم و حتی ارتباطی با انگلیسها داشته و رابط بین آنها و پیشروان تندرو مشروطه بودم حاجت بذکر نیست که حرفی از این افسانه