برگه:HekmatSoqratAflaton.pdf/۱۹۶

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ هم‌سنجی شده‌است.
–۱۹۲–

بتو آموخت نمی‌پسندی؟» در جواب این پرسشها ناچار از تصدیق خواهیم بود. پس خواهند گفت «چون چنین است و چون تو بدستور ما زاده شدی و خوراک کردی و پرورش یافتی چگونه میتوانی ادعا کنی که تو و نیاکانت فرزند و بندهٔ ما نیستند؟ و اگر چنین است آیا حقوق تو با ما یکسان است و اگر ما بتو نوعی رفتار کنیم تو خود را مجاز میدانی که با ما همان کنی؟ البته تصدیق میکنی که این حق را نسبت بپدر یا خداوندگار نداری که در ازای بد بدی کنی در جواب دشنام دشنام گوئی و بجای زخم زخم زنی، درینصورت آیا میتوانی نسبت بمیهن و قوانین کشور دارای این حق بوده باشی تا چون ما حکم بتباهی تو دهیم تو پیش‌دستی کرده بر سر آن آئی که قوانین و میهن را تباه سازی؟ آیا تو که پابند درستی هستی اینکار را داد میخوانی؟ آیا دانش تو بر تو معلوم نکرد که میهن را باید بیش از پدر و مادر و همه نیاکان ارجمند و مقدس شمرد و پایه‌اش در نزد خداوندان و مردم دانا بالاتر و والاتر است، و چون میهن خشمگین شد باز باید بیش از پدربزرگش داشت و سر پیش او گذاشت و دل او را بدست آورد یعنی یا باید او را رام کرد و یا باید احکام او را فرمان برد و بهرچه میکند اگرچه زدن و زنجیر کردن باشد بی چون و چرا تن در داد و هرگاه فرمان دهد که بجنگ بروی و خون خود را بریزی باید بیدرنگ برخیزی و ادای تکلیف نمائی، نه از اطاعت سر بپیچی نه وا پس روی نه مقام خود را رها کنی بلکه در میدان جنگ و پیشگاه محکمه و همه‌جا باید فرمانبر میهن بود یا او را از راه مشروع از روش کج برگردانید و اگر پرخاش با پدر و مادر بدآئینی است پرخاش بمیهن از آن بدآئین‌تر است.» ای اقریطون چون قوانین چنین گویند چه جواب داریم آیا حق میگویند یا باطل؟