نرینه مبارک باد پادشاه در آنوقت پیاله برداشت خواجه را گفت ای خواجه در خانهٔ من پسری آمده است خواجه گفت آری تا برین شادی پیاله بنوش قباد شهریار پیاله بخورد و شادمانی کرد گفت ای خواجه این فرزند را چه نام باشد خواجه گفت در آنوقت که تو بر من گفتی که در خانهٔ من پسر آمده است گفتم تا برین شادی پیاله را بنوش پس او را نوشیروان نام باشد و این نوشیروان آن پادشاه عادل باذل و فاضل شود و هفت اقلیم را ضبط کند و چهار هزار تاجدار او را خدمت کنند هفصد ندیم و هفصد وزیر پیش او بنشینند و سی لک سوار در سپاه او باشند و هفصد پهلوان گردن کشان در کرسی صندلی به پیش او بنشینند و هشتاد هزار بنده زرینقبا و زرینکمربند به پیش او خدمت کنند و دستبسته ایستاده باشند و هفصد پیل میمنه و هفصد پیل میسره پیش دربارگاه او سر نهد خواجه چندان اوصاف نوشیروان کرد که قباد شهریار از فرح آن چون گل بشکفت و در خزانه باز کرد چندین زر بسخت
برگه:Hamzanama.pdf/۴۷
ظاهر