مشگل گردیده و نزدیک است رعته امید بکلی منقطع گردد.
خوب دانستیم ایران مریض است چه باید کرد که بهبودی پیدا کند؟ آیا باید حالیه نیز مثل سابق بغفلت گذرانید؟ خیر عقل اجازه نمیدهد عقلا ملامت میکنند. اهل عالم ما را از جمله بیحمیتهای دنیا حساب مینمایند بلکه تاریخ دنیا ما را بلعنت یاد میکند. آیا باید مایوس و نومید در تدارک لوازم دفن و کفن بر آمد و نمرده ارتش را قسمت کرد قاطر چموش را بنده تصاحب کرده گربه بابا را با خوی باید داد؟ نه! اینهم ظلم بزرگ است و حیات سترگ زهی تا مردی و بیغیرتی که چنین مادر مهربان را در این حال ناخوشی دست بر داریم و از مهربانیهای چندین هزار سالهاش نسبت بخود و گذشتگان یاد نیاوریم و بر حال زار خود نیز ترحم ننمائیم زیرا که حافظ و پرستار ما این مادر مهربان است اگر او خدا نخواسته تلف شود ما یتیمان زیر دست اجانب و توی سریخور همهکس خواهیم شد در عوض شیر مادر دیگران زهر جان گداز بکاممان خواهند ریخت! مگر فراموش کردهاید برادران خود را که چند صباحی از کنار این مادر دور شدند گرفتار چنگال ستم چه بیرحمان خونخوار شدند بعضی را در بادکوبه بضرب رولور و خنجر از پای در آوردند و گروهی را در کربلا شربت فشنگ نوشانیدند! قوم یهوه را مگر نظر اعتبار نمیآورید که بواسطهٔ آوارگی قریب دو هزار سال است اسیر ذلت و مسکنت شده در ترد همه اقوام عالم پست حقیرند دو چار هزاران صدمه و مصیبت!!
پس چه باید کرد؟ باید با تمام حواس پرستاری نمود. اطباء حاذق و پزشکان بصیر را در حوالی رختخواب مریض حاضر و مجتمع نمود تا هر کس انچه در خصوص تحقیق مرض این مادر ناتوان ما میداند آشکار اظهار دارد و بعد از تشخیص مرض علاج و درمان درد جانگذار را معین نماید مگر بخواست خدا آثار بهبودی و صحت ظاهر شود و باز بپرستاری فرزندان خود بپردازد.
اما همان سائل در مرتبهٔ سیم میشنوم که بما میگوید: ای فرزندان ایران ای متحرکان بیروح و شعور باندازهٔ غفلت شما را احاطه کرده بود که اطبا نیز بسر بیمار شما آمدند و دقتها و ملاحظات خود را کاملا بعمل آورده مرض را تشخیص و علاج را معلوم نمودند ولی شما بد بختانه هیچ ملتفت نشدید گویا صاعقهٔ بر شما نازل گردیده بود که از همگی جز خاکستر بیشعوری بر جا نبود یا صور اسرافیل مرگ را دمیدند که جملگی از لباس حیات عاری شدند ا کنون که از این خواب گران سر برداشتید رجوع باقوال همان دانشوران نمائید و دستورشانرا کار بندید شاید در این موقع مایوسی باب امیدی برویتان باز شود و مریض دوباره چشم بگشاید.
بس بطرف بالین ناخوش شتافته اوراق و یادداشتهای بسیار در بالای سرش میبینیم که هریک از اطباء رای خود را نوشته امضاء کردهاند و از انجمله مضامین چند ورقه را در اینجا مرقرم میداریم ورقه (۱) که رای علماء طبیعت است چنین میگوید مرض قوت رؤساء است علاج مقاومت با این قوه جابره است. ورقه (۲) رای سیاسیون است که مرض ایران انستکه رؤساء رعایا و عباد را بعبودیت و بندگی خود میگیرند. و علاج استرداد حریت و آزادی است.
(۳) رای حکما است که مرض قدرت بزرگان است برظام و بیداد. علاج اقتدار ملت است برد ظلم و مطالبه عدل و انصاف.
(۴) رای علمای حقوق است که مرض غلبه زور و تسلط است بر شریعت و قانون. علاج غلبه دادن شریعت و قانون است بزور و تسلط.
(۵) رای الهیون است که مرض شرکت بزرگان است با خدای تعالی در جبروت. علاج توحید نمودن و اختصاص جبروت و عظمت است بیاری جل جلاله
(۶) رای ادبا است که مرض جهل و نادانی ملت است. علاج انتشار علم وادب.
(۷) رای اخلاقیین است که مرض سوء اخلاق رؤساء است. علاج اصلاح اخلاق ملت و رؤساء
(۸) آزادیطلبان که مرض زنجیر کردن بزرگان است و (متن ناخوانا) ملت را. علاج سر باز زدن و تحاشی است از ذلت و بندگی.
(۹) کماین که مرض استعلاء رؤساء است از سائر ملت براه باطل. علاج ذلیل کردن هر متکبر فخور است
(۱۰) رای فدائیان است که مرض حب حیات است و شوق بزندگانی. علاج میل بمردن و راحت ابدی است (۱۱) رای (فیلانترب) یعنی محب نوع بشر که مرض خودپرستی است. علاج دوستی نوع انسان است و ترجیح منافع عمومی بر فوائد شخصی.
( ۱۲ ) رای شجاعان است که مرض تسلط جبن و خوف است. علاج رفع خوف و قوت قلب است