پرش به محتوا

برگه:FarhangeNafisi.pdf/۶۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی شده ولی هنوز هم‌سنجی نشده‌است.
–۵۳–

جهت کوبیدن بدر نصب کنند. و پهناکش جولاهگان و آن چوبیست که درازیش موافق پهنای جامه‌ایست که می‌بافند و بر هر دو سر آن آهن نصب کرده‌اند و آن را در وقت بافتن بر دو کنار جامه بند کنند. و نیز ریسمانی که جولاهگان بدیوار و یا سقف خانه نصب می‌کنند و تارهای دستگاه خانه را بروی آن می‌اندازند وقتی که نزدیک باتمام است.


آهنجیدن (āhanjidan) ف‌م. پ. آشامیدن. و کشیدن و برکشیدن. و افکندن و انداختن. و نگریستن. و ف‌ل. سنگیدن. و شنا کردن. و چشم داشتن.


آهن چنگال (āhan-cangāl) ا. پ. چنگال آهنین. و ص. قوی پنجه و توانا و زوردار.


آهنچه (āhan-ce) ا. پ. مر. آهنجه.


آهنچیدن (āhancidan) ف‌ل. و م. پ. مر. آهنجیدن.


آهنخای (āhan-xāy) ص. پ. اسب سرشخ و پرزور. و قاتل و خونی. و پردل.


آهن‌دل (āhan-del) ص. پ. سخت دل و پردل و بی‌باک و دلیر.


آهن دیگ (āhan deyg) ا. پ. دیگ آهن.


آهن‌دلی (āhan-deli) ا. پ. دلیری و بی‌باکی و بهادری و مردانگی.


آهن‌ربا (āhan-robā) ا. پ. مغناطیس.


آهن‌رگ (āhan-rag) ص. پ. اسب قوی و پرزور و سرشخ.


آهن روی (āhan-ruy) ص. پ. سخت‌روی و گستاخ.


آهن‌ریزی (āhan-rizi) ا. پ. آهن کاری.


آهن‌سای (āhan-sāy) ا. پ. سوهان و خاوه.


آهن‌قبا (āhan-qabā) ا. پ. زره.


آهن کرسی (āhan-korsi) ا. پ. سندان زرگری و آهنگری.


آهن‌کش (āhan-kac) ا. پ. مغناطیس.


آهنگ (āhang) ا. پ. ساز و آواز و نغمه و ترانه. و پرده. و سرود. و آوازی که در آغاز خوانندگی برکشند. و قصد و اراده و توجه و عزم. و ترتیب. و شتاب و تعجیل. و خمیدگی طاق ایوان که باصطلاح بناها لنگه گویند. و کنار صفحه و حوض و امثال آنها. و طرز و طریقه و رسم و روش و قاعده و قانون و طریقۀ عمل. وصف مردمان و جانوران. و طویله و اصطبل. و شترخان. و عمارت دراز و طولانی. و مکان حیوانات عموما. و گاه کلمۀ آهنگ را در موقع تعجب بجای اینک استعمال کنند. و آهنگِ حجازی: یک نوع آواز که ایرانیان از تازیان اقتباس کرده‌اند. و آهنگِ ستیز کردن ف‌م.: صف‌آرائی کردن سپاه و مستعد جنگ شدن. و آهنگ کردن ف‌م.: آواز کردن و بانگ برزدن و صدا کردن. و عزم کاری کردن. و ف‌ل. فریاد کردن و آواز خواندن و سرود خواندن. و نواختن. و آهنگِ گریز ساختن: قصد گریز کردن و مهیای فرار شدن.


آهنگاو (āhan-gāv) ا. پ. آهنی که زمین را بدان شیار کنند.


آهنگر (āhan-gar) ا. پ. حداد و آنکه پیشۀ وی ساختن افزارهای آهنین بود.


آهنگری (āhan-gari) ا. پ. شغل و پیشۀ آهنگر.


آهنگی (āhangi) ا. پ. موافقت و یگسان بودن. صدای سازها.


آهنگیدن (āhangidan) ف‌م. پ. قصد و اراده کردن و عزم کردن. و برکشیدن آواز و تیغ و شمشیر و جز آن. و پوست کندن. و چاک دادن. و صف‌آرائی کردن. و شناوری کردن. و شکافتن.


آهنو (āhnu) ا. پ. تخمه و دانه. و مترسی که در بوستان‌ها نصب کنند.

آهنو (āhnu) و آهنو ا. (āhnuā) ا. پ. خوراکی که جهت عمله‌های کارگر می‌برند.


آهنه (āhane) ا. پ. حلقه‌ای آهنین که بر در نصب کنند و آهنجه.


آهنی (āhani) ص. پ. منسوب به آهن و هر چیز که از آهن ساخته شده باشد.


آهنیابه (āhanyābe) ا. پ. خمیازه و دهن‌دره و آهنبایه.


آهنین (āhanin) ا. پ. آهن و حدید.

آهنین (āhanin) ص. پ. منسوب به آهن و هر چیز که از آهن ساخته شده باشد.


آهنین پنجه (āhanin-panje) ص. پ. مرد قوی و زورآور. و ظالم و ستمگر.


آهنین‌جان (āhanin-jān) ص. پ. بی‌رحم و بی‌انصاف و سخت جان و معتاد برنج و آزار.


آهنین‌جگر (āhanin-jegar) ص. پ. بی‌رحم و بی‌باک و بی‌پروا.


آهنین خفتان (āhanin-xaftān) ا. پ. جوشن و جبۀ آهنی.


آهنین دل (āhanin-del) ص. پ. سخت‌دل و بی‌رحم.


آهنین رگ (āhanin-rag) ص. پ. اسب محکم و پرزور.


آهنین قبا (āhanin-qabā) ا. پ. زره و آهن‌قبا.


آهنین کرسی (āhanin-korsi) ا. پ. سندان.


آهنین کمر (āhanin-kamar) ص. پ. دلاور نبرد دیده و جنگ آزموده و بهادر.


آهو (āhu) ا. پ. از حیوانات پستاندار