برگه:DowreKamelMasnavi.pdf/۹۳

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 

 اندرون تست آن طوطی نهانعکس او را دیده تو بر این و آن 
 می برد شادیت را تو شاد ازومی‌پذیری ظلم را چون داد ازو 
 ای که جان را بهر تن می‌سوختیسوختی جان را و تن افروختی 
 سوختم من سوخته خواهد کسیتا زمن آتش زند اندر خسی 
 سوخته چون قابل آتش بودسوخته بستان که آتش‌کش بود 
 ای دریغا ای دریغا ای دریغکانچنان ماهی نهان شد زیر میغ 
 چون زنم دم کتش دل تیز شدشیر هجر آشفته و خون‌ریز شد 
 آنک او هشیار خود تندست و مستچون بود چون او قدح گیرد به دست 
 شیر مستی کز صفت بیرون بوداز بسیط مرغزار افزون بود 
 قافیه‌اندیشم و دلدار منگویدم مندیش جز دیدار من 
 خوش نشین ای قافیه‌اندیش منقافیه‌ی دولت توی در پیش من 
 حرف چه بود تا تو اندیشی از آنحرف چه بود خار دیوار رزان 
 حرف و صوت و گفت را بر هم زنمتا که بی این هر سه با تو دم زنم 
 آن دمی کز آدمش کردم نهانبا تو گویم ای تو اسرار جهان 
 آن دمی را که نگفتم با خلیلو آن غمی را که نداند جبرئیل 
 آن دمی کز وی مسیحا دم نزدحق ز غیرت نیز بی ما هم نزد 
 ما چه باشد در لغت اثبات و نفیمن نه اثباتم منم بی‌ذات و نفی 
 من کسی در ناکسی در یافتمپس کسی در ناکسی در بافتم 
 جمله شاهان بنده‌ی بنده‌ی خودندجمله خلقان مرده‌ی مرده‌ی خودند 
 جمله شاهان پست پست خویش راجمله خلقان مست مست خویش را 
 می‌شود صیاد مرغان را شکارتا کند ناگاه ایشان را شکار 
 بی‌دلان را دلبران جسته بجانجمله معشوقان شکار عاشقان