برگه:DowreKamelMasnavi.pdf/۷۹

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 

 بعد از آن گفتش سخنهای دقیقوز صفات پاک حق نعم الرفیق 
 وز نوازشهای حق ابدال راتا بداند او مقام و حال را 
 حال چون جلوه‌ست زان زیبا عروسوین مقام آن خلوت آمد با عروس 
 جلوه بیند شاه و غیر شاه نیزوقت خلوت نیست جز شاه عزیز 
 جلوه کرده خاص و عامان را عروسخلوت اندر شاه باشد با عروس 
 هست بسیار اهل حال از صوفیاننادرست اهل مقام اندر میان 
 از منازلهای جانش یاد دادوز سفرهای روانش یاد داد 
 وز زمانی کز زمان خالی بدستوز مقام قدس که اجلالی بدست 
 وز هوایی کاندرو سیمرغ روحپیش ازین دیدست پرواز و فتوح 
 هر یکی پروازش از آفاق بیشوز امید و نهمت مشتاق بیش 
 چون عمر اغیاررو را یار یافتجان او را طالب اسرار یافت 
 شیخ کامل بود و طالب مشتهیمرد چابک بود و مرکب درگهی 
 دید آن مرشد که او ارشاد داشتتخم پاک اندر زمین پاک کاشت 
 مرد گفتش کای امیرالممنینجان ز بالا چون در آمد در زمین 
 مرغ بی‌اندازه چون شد در قفصگفت حق بر جان فسون خواند و قصص 
 بر عدمها کان ندارد چشم و گوشچون فسون خواند همی آید به جوش 
 از فسون او عدمها زود زودخوش معلق می‌زند سوی وجود 
 باز بر موجود افسونی چو خواندزو دو اسپه در عدم موجود راند 
 گفت در گوش گل و خندانش کردگفت با سنگ و عقیق کانش کرد 
 گفت با جسم آیتی تا جان شد اوگفت با خورشید تا رخشان شد او 
 باز در گوشش دمد نکته‌ی مخوفدر رخ خورشید افتد صد کسوف