برگه:DowreKamelMasnavi.pdf/۱۹۷

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 

 تو منی و من توم ای محتشمتو علی بودی علی را چون کشم 
 معصیت کردی به از هر طاعتیآسمان پیموده‌ای در ساعتی 
 بس خجسته معصیت کان کرد مردنه ز خاری بر دمد اوراق ورد 
 نه گناه عمر و قصد رسولمی‌کشیدش تا بدرگاه قبول 
 نه بسحر ساحران فرعونشانمی‌کشید و گشت دولت عونشان 
 گر نبودی سحرشان و آن جحودکی کشیدیشان به فرعون عنود 
 کی بدیدندی عصا و معجزاتمعصیت طاعت شد ای قوم عصات 
 ناامیدی را خدا گردن زدستچون گنه مانند طاعت آمدست 
 چون مبدل می‌کند او سیتطاعتی‌اش می‌کند رغم وشات 
 زین شود مرجوم شیطان رجیموز حسد او بطرقد گردد دو نیم 
 او بکوشد تا گناهی پروردزان گنه ما را به چاهی آورد 
 چون ببیند کان گنه شد طاعتیگردد او را نامبارک ساعتی 
 اندر آ من در گشادم مر تراتف زدی و تحفه دادم مر ترا 
 مر جفاگر را چنینها می‌دهمپیش پای چپ چه سان سر می‌نهم 
 پس وفاگر را چه بخشم تو بدانگنجها و ملکهای جاودان 
 من چنان مردم که بر خونی خویشنوش لطف من نشد در قهر نیش 
 گفت پیغامبر به گوش چاکرمکو برد روزی ز گردن این سرم 
 کرد آگه آن رسول از وحی دوستکه هلاکم عاقبت بر دست اوست 
 او همی‌گوید بکش پیشین مراتا نیاید از من این منکر خطا 
 من همی‌گویم چو مرگ من ز تستبا قضا من چون توانم حیله جست