برگه:DowreKamelMasnavi.pdf/۱۹۵

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 

 در محل قهر این رحمت ز چیستاژدها را دست دادن راه کیست 
 گفت من تیغ از پی حق می‌زنمبنده‌ی حقم نه مامور تنم 
 شیر حقم نیستم شیر هوافعل من بر دین من باشد گوا 
 ما رمیت اذ رمیتم در حرابمن چو تیغم وان زننده آفتاب 
 رخت خود را من ز ره بر داشتمغیر حق را من عدم انگاشتم 
 سایه‌ای‌ام کدخداام آفتابحاجبم من نیستم او را حجاب 
 من چو تیغم پر گهرهای وصالزنده گردانم نه کشته در قتال 
 خون نپوشد گوهر تیغ مراباد از جا کی برد میغ مرا 
 که نیم کوهم ز حلم و صبر و دادکوه را کی در رباید تند باد 
 آنک از بادی رود از جا خسیستزانک باد ناموافق خود بسیست 
 باد خشم و باد شهوت باد آزبرد او را که نبود اهل نماز 
 کوهم و هستی من بنیاد اوستور شوم چون کاه بادم یاد اوست 
 جز به باد او نجنبد میل مننیست جز عشق احد سرخیل من 
 خشم بر شاهان شه و ما را غلامخشم را هم بسته‌ام زیر لگام 
 تیغ حلمم گردن خشمم زدستخشم حق بر من چو رحمت آمدست 
 غرق نورم گرچه سقفم شد خرابروضه گشتم گرچه هستم بوتراب 
 چون در آمد علتی اندر غزاتیغ را دیدم نهان کردن سزا 
 تا احب لله آید نام منتا که ابغض لله آید کام من 
 تا که اعطا لله آید جود منتا که امسک لله آید بود من 
 بخل من لله عطا لله و بسجمله لله‌ام نیم من آن کس