برگه:DowreKamelMasnavi.pdf/۱۶۲

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 

 سجده کرد و گفت کین گاو سمینچاشت‌خوردت باشد ای شاه گزین 
 وان بز از بهر میان روز رایخنیی باشد شه پیروز را 
 و آن دگر خرگوش بهر شام همشب‌چره‌ی این شاه با لطف و کرم 
 گفت ای روبه تو عدل افروختیاین چنین قسمت ز کی آموختی 
 از کجا آموختی این ای بزرگگفت ای شاه جهان از حال گرگ 
 گفت چون در عشق ما گشتی گروهر سه را بر گیر و بستان و برو 
 روبها چون جملگی ما را شدیچونت آزاریم چون تو ما شدی 
 ما ترا و جمله اشکاران تراپای بر گردون هفتم نه بر آ 
 چون گرفتی عبرت از گرگ دنیپس تو روبه نیستی شیر منی 
 عاقل آن باشد که عبرت گیرد ازمرگ یاران در بلای محترز 
 روبه آن دم بر زبان صد شکر راندکه مرا شیر از پی آن گرگ خواند 
 گر مرا اول بفرمودی که توبخش کن این را که بردی جان ازو 
 پس سپاس او را که ما را در جهانکرد پیدا از پس پیشینیان 
 تا شنیدیم آن سیاستهای حقبر قرون ماضیه اندر سبق 
 تا که ما از حال آن گرگان پیشهمچو روبه پاس خود داریم بیش 
 امت مرحومه زین رو خواندمانآن رسول حق و صادق در بیان 
 استخوان و پشم آن گرگان عیانبنگرید و پند گیرید ای مهان 
 عاقل از سر بنهد این هستی و بادچون شنید انجام فرعونان و عاد 
 ور بننهد دیگران از حال اوعبرتی گیرند از اضلال او 
 گفت نوح ای سرکشان من من نیممن ز جان مردم بجانان می‌زیم