| شیر و گرگ و روبهی بهر شکار | | رفته بودند از طلب در کوهسار | |
| تا به پشت همدگر بر صیدها | | سخت بر بندند بار قیدها | |
| هر سه با هم اندر آن صحرای ژرف | | صیدها گیرند بسیار و شگرف | |
| گرچه زیشان شیر نر را ننگ بود | | لیک کرد اکرام و همراهی نمود | |
| این چنین شه را ز لشکر زحمتست | | لیک همره شد جماعت رحمتست | |
| این چنین مه را ز اختر ننگهاست | | او میان اختران بهر سخاست | |
| امر شاورهم پیمبر را رسید | | گرچه رایی نیست رایش را ندید | |
| در ترازو جو رفیق زر شدست | | نه از آن که جو چو زر جوهر شدست | |
| روح قالب را کنون همره شدست | | مدتی سگ حارس درگه شدست | |
| چونک رفتند این جماعت سوی کوه | | در رکاب شیر با فر و شکوه | |
| گاو کوهی و بز و خرگوش زفت | | یافتند و کار ایشان پیش رفت | |
| هر که باشد در پی شیر حراب | | کم نیاید روز و شب او را کباب | |