برگه:DowreKamelMasnavi.pdf/۱۳۷

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 

 نکته‌ی دیگر تو بشنو ای رفیقهمچو جان او سخت پیدا و دقیق 
 در مقامی هست هم این زهر ماراز تصاریف خدایی خوش‌گوار 
 در مقامی زهر و در جایی دوادر مقامی کفر و در جایی روا 
 گرچه آنجا او گزند جان بودچون بدینجا در رسد درمان بود 
 آب در غوره ترش باشد ولیکچون به انگوری رسد شیرین و نیک 
 باز در خم او شود تلخ و حرامدر مقام سرکگی نعم الادام 
 گر ولی زهری خورد نوشی شودور خورد طالب سیه‌هوشی شود 
 رب هب لی از سلیمان آمدستکه مده غیر مرا این ملک دست 
 تو مکن با غیر من این لطف و جوداین حسد را ماند اما آن نبود 
 نکته‌ی لا ینبغی می‌خوان بجانسر من بعدی ز بخل او مدان 
 بلک اندر ملک دید او صد خطرموبمو ملک جهان بد بیم سر 
 بیم سر با بیم سر با بیم دینامتحانی نیست ما را مثل این 
 پس سلیمان همتی باید که اوبگذرد زین صد هزاران رنگ و بو 
 با چنان قوت که او را بود همموج آن ملکش فرو می‌بست دم 
 چون برو بنشست زین اندوه گردبر همه شاهان عالم رحم کرد 
 شد شفیع و گفت این ملک و لوابا کمالی ده که دادی مر مرا 
 هرکه را بدهی و بکنی آن کرماو سلیمانست وانکس هم منم 
 او نباشد بعدی او باشد معیخود معی چه بود منم بی‌مدعی