این برگ نمونهخوانی شده ولی هنوز همسنجی نشدهاست.
دفتر اول
۱۲۹
| نکتهٔ دیگر تو بشنو ای رفیق | همچو جان او سخت پیدا و دقیق | |||||
| در مقامی هست هم این زهر مار | از تصاریف خدایی خوشگوار | |||||
| در مقامی زهر و در جایی دوا | در مقامی کفر و در جایی روا | |||||
| گرچه آنجا او گزند جان بود | چون بدینجا در رسد درمان شود | ۲۶۰۰ | ||||
| آب در غوره ترش باشد ولیک | چون بانگوری رسد شیرین و نیک | |||||
| باز در خم او شود تلخ و حرام | در مقام سرکگی نِعم الاَدام | |||||
در معنی آنک آنچ ولی کند مرید را نشاید گستاخی کردن و همان فعل کردن که حلوا طبیب را زیان ندارد اما بیمار را زیان دارد و سرما و برف انگور رسیده را زیان ندارد اما غوره را زیان دارد که در راهست که لیَغْفرُ لَکَ اللهُ ما تَقَدَّمَ من ذَنْبک و ما تَاخّر نشده است.
| گر ولی زهری خورد نوشی شود | ور خورد طالب سیههوشی شود | |||||
| ربّ هَب لی از سلیمان آمدست | که مده غیر مرا این ملک و دست | |||||
| تو مکن با غیر من این لطف و جود | این حسد را ماند اما آن نبود | ۲۶۰۵ | ||||
| نکتهٔ لا ینبغی میخوان بجان | سرّ مِن بعدی ز بخل او مدان | |||||
| بلک اندر ملک دید او صد خطر | مو بمو ملک جهان بُد بیم سر | |||||
| بیم سَر با بیم سِر با بیم دین | امتحانی نیست ما را مثل این | |||||
| پس سلیمان همتی باید که او | بگذرد زین صد هزاران رنگ و بو | |||||
| با چنان قوت که او را بود هم | موج آن ملکش فرو میبست دم | ۲۶۱۰ | ||||
| چون برو بنشست زین اندوه گرد | بر همه شاهان عالم رحم کرد | |||||
| پس شفاعت کرد و گفت این ملکرا | با کمالی ده که دادی مر مرا | |||||
| هر کرا بدهی و بکنی آن کرم | او مسلمانست و آنکس هم منم | |||||
| او نباشد بعدی او باشد معی | خود معی چه بود منم بی مدعی | |||||