این برگ نمونهخوانی شده ولی هنوز همسنجی نشدهاست.
دفتر اول
۱۱۹
| گر جهان را پر در مکنون کنم | روزی تو چون نباشد چون کنم | ۲۳۹۰ | ||||
| ترک جنگ و رهزنی ای زن بگو | ور نمیگویی بترک من بگو | |||||
| مر مرا چه جای جنگ نیک و بد | کین دلم از صلحها هم میرمد | |||||
| گر خمش گردی و گر نه آن کنم | که همین دم ترک خان و مان کنم | |||||
مراعات کردن زن و شوهر را و استغفار نمودن از گفتهٔ خویش
| زن چو دید او را که تند و توسنست | گشت گریان گریه خود دام زنست | |||||
| گفت از تو کی چنین پنداشتم | از تو من اومید دیگر داشتم | ۲۳۹۵ | ||||
| زن در آمد از طریق نیستی | گفت من خاک شماام نی ستی | |||||
| جسم و جان و هرچ هستم آن تست | حکم و فرمان جملگی فرمان تست | |||||
| گر ز درویشی دلم از صبر جست | بهر خویشم نیست آن بهر توست | |||||
| تو مرا در دردها بودی دوا | من نمیخواهم که باشی بینوا | |||||
| جان و سر کز بهر خویشم نیست این | از برای تست این ناله و حنین | ۲۴۰۰ | ||||
| خویش من والله که بهر خویش تو | هر نفس خواهد که میرد پیش تو | |||||
| کاش جانت کش روان من فدی | از ضمیر جان من واقف بدی | |||||
| چون تو با من این چنین بودی بظن | هم ز جان بیزار گشتم هم ز تن | |||||
| خاک را بر سیم و زر کردیم چون | تو چنینی با من ای جانرا سکون | |||||
| تو که در جان و دلم جا میکنی | این قدر از من تبرّا میکنی | ۲۴۰۵ | ||||
| تو تبرا کن که هستت دستگاه | ای تبرای ترا جان عذرخواه | |||||
| یاد میکن آن زمانی را که من | چون صنم بودم تو بودی چون شمن | |||||
| بنده بر وفق تو دل افروخته است | هرچه گویی پخت گوید سوخته است | |||||
| من سفاناخ تو با هرچم پزی | یا ترشبا یا که شیرین میسزی | |||||
| کفر گفتم نک بایمان آمدم | پیش حکمت از سر جان آمدم | ۲۴۱۰ | ||||