برگه:DowreKamelMasnavi.pdf/۱۱۸

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 

 گفت پیغمبر که دایم بهر پنددو فرشته خوش منادی می‌کنند 
 کای خدایا منفقان را سیر دارهر درمشان را عوض ده صد هزار 
 ای خدایا ممسکان را در جهانتو مده الا زیان اندر زیان 
 ای بسا امساک کز انفاق بهمال حق را جز به امر حق مده 
 تا عوض یابی تو گنج بی‌کرانتا نباشی از عداد کافران 
 کاشتران قربان همی‌کردند تاچیره گردد تیغشان بر مصطفی 
 امر حق را باز جو از واصلیامر حق را در نیابد هر دلی 
 چون غلام یاغیی کو عدل کردمال شه بر یاغیان او بذل کرد 
 در نبی انذار اهل غفلتستکان همه انفاقهاشان حسرتست 
 عدل این یاغی و داداش نزد شاهچه فزاید دوری و روی سیاه 
 سروران مکه در حرب رسولبودشان قربان به اومید قبول 
 بهر این ممن همی‌گوید ز بیمدر نماز اهد الصراط المستقیم 
 آن درم دادن سخی را لایقستجان سپردن خود سخای عاشقست 
 نان دهی از بهر حق نانت دهندجان دهی از بهر حق جانت دهند 
 گر بریزد برگهای این چناربرگ بی‌برگیش بخشد کردگار 
 گر نماند از جود در دست تو مالکی کند فضل الهت پای‌مال 
 هر که کارد گردد انبارش تهیلیکش اندر مزرعه باشد بهی 
 وانک در انبار ماند و صرفه کرداشپش و موش حوادث پاک خورد