برگه:DowreKamelMasnavi.pdf/۱۱۳

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
این برگ نمونه‌خوانی نشده‌است.
 

 گر نیندی واقفان امر کندر جهان رد گشته بودی این سخن 
 صد هزاران ز اهل تقلید و نشانافکندشان نیم وهمی در گمان 
 که بظن تقلید و استدلالشانقایمست و جمله پر و بالشان 
 شبهه‌ای انگیزد آن شیطان دوندر فتند این جمله کوران سرنگون 
 پای استدلالیان چوبین بودپای چوبین سخت بی تمکین بود 
 غیر آن قطب زمان دیده‌ورکز ثباتش کوه گردد خیره‌سر 
 پای نابینا عصا باشد عصاتا نیفتد سرنگون او بر حصا 
 آن سواری کو سپه را شد ظفراهل دین را کیست سلطان بصر 
 با عصا کوران اگر ره دیده‌انددر پناه خلق روشن‌دیده‌اند 
 گر نه بینایان بدندی و شهانجمله کوران مرده‌اندی در جهان 
 نه ز کوران کشت آید نه درودنه عمارت نه تجارتها و سود 
 گر نکردی رحمت و افضالتاندر شکستی چوب استدلالتان 
 این عصا چه بود قیاسات و دلیلآن عصا که دادشان بینا جلیل 
 چون عصا شد آلت جنگ و نفیرآن عصا را خرد بشکن ای ضریر 
 او عصاتان داد تا پیش آمدیتآن عصا از خشم هم بر وی زدیت 
 حلقه‌ی کوران به چه کار اندریددیدبان را در میانه آورید 
 دامن او گیر کو دادت عصادر نگر کادم چه‌ها دید از عصا 
 معجزه‌ی موسی و احمد را نگرچون عصا شد مار و استن با خبر 
 از عصا ماری و از استن حنینپنج نوبت می‌زنند از بهر دین 
 گرنه نامعقول بودی این مزهکی بدی حاجت به چندین معجزه 
 هرچه معقولست عقلش می‌خوردبی بیان معجزه بی جر و مد 
 این طریق بکر نامعقول بیندر دل هر مقبلی مقبول بین