در نمونهخوانیِ این برگ مشکلی وجود دارد.
| ارزش پوشنده کفش و جامه را ارزنده کرد | قدر و پستی با گرانی و بارزانی نبود | |||||
| سادگی و پاکی و پرهیز یک یک گوهرند | گوهر تابنده تنها گوهر کانی نبود | |||||
| از زر و زیور چه سود آنجا که نادانست زن | زیور و زر پردهپوش عیب و نادانی نبود | |||||
| عیبها را جامهٔ پرهیز پوشانده است و بس | جامه عجب و هوا بهتر ز عریانی نبود | |||||
| زن، سبکساری نهبیند تا گرانسنگ است و پاک | پاک را آسیبی از آلوده دامانی نبود | |||||
| زن چون گنجور است و عفت گنج و حرص و آز دزد | وای اگر آگه ز آئین نگهبانی نبود | |||||
| اهرمن بر سفرهٔ تقوی نمیشد میهمان | زانکه میدانست آنجا جای مهمانی نبود | |||||
| پا براه راست باید داشت کاندر راه کج | توشهٔ هر ره نوردی جز پشیمانی نبود | |||||
| چشم و دل را پرده میبایست اما از عفاف | چادر پوسیده بنیاد مسلمانی نبود | |||||
| خسروا دست توانای تو کرد این شاهکار | ورنه در این کار سخت امید آسانی نبود | |||||
| شه نمیشد گر در این گم گشته کشتی ناخدای | ساحلی پیدا از این دریای طوفانی نبود | |||||
| باید این انوار را پروین بچشم عقل دید | مهر روشن را نباید گفت نورانی نبود | |||||
۱۵۳