از خش رسیده با آن کاروان مردی بود از سوی ابوسعید ، که اور اصالح گفتند و سپهبد بابك بایشان رسید و بر آن کاروان زد و آنچه با آبکش می ایشان بود گرفت و همه آنکسان را کشت وجون این كاروان خوراك براى برای سپاه افشین میبرد لشکر افشین در تنگی افتاد و چون تنگی و گرسنگی بمنتهی رسید افشین بحکمران مراغه نوشت و از و آذونه خواست و او کاروانی فرستاد که نزديك هزار گاو ، بجز چهار پایان دیگر، با آن بود و آذوقه بسیار همراه داشت و لشکری پاسبانسان بود و باز دسته ای از سیاه بابك بفرماندهی طرخان یا آذین نام پریشان دستبرد زد و آن آذوقه راهم بغارت بردند و درین هنگام تنگی و بی آذوقنگی سپاه افشین بغایت رسید و افشن بحکمران سیروان نوشت و از و آذوقه خواست . وی آذوقه فراوان فرستاد و درین هنگام گروهی از مردم با فشین پناه بردند وازو زنبار یافتند. جنگهای سال ۲۲۱ هم سر در سال ۲۲۱ درمیان بابك و ساه بنای کبیر در سرزمین هشتاد جنگی در گرفت و بانک نیز با افشين جنك كرد و او را شکست داد. تفصیل این واقعه بدسگونه است که بار دیگر درین سال در میان لشکر افشین و بابك جنك در گرفت و اردوسوی بغا وامنين برو تاختند و ا بك از میان گریخت و در میان کوهها و درها شد و از کسانش هزار تن کشته شدند و بانك با آن دیگران، که زنده مانده بودند، بدر خود گریخت و از این دره تا در بابك سه روز راه بود و همه جایهای تنگ و کوههای دشوار بود آمده جون بابك بدر خودر سید ایمن شد و ساه را عرض داد. هزار مرد کم ود و ادمین هم آنجا که بود بر سر دره فرود آمد و سپاه خود را بنشاند و درم از اردبیل آوردند و بساه داد و لشکر افشین پانزده هزار کس بود ایشان را با بزده گروه کرد، هر گروهی هزار مردوده گروه با خویشتن نگاه داشت ، که ده هزار مرد باشد و پنج گروه شامل پنج هزار مرد بغای کبیر داد سس پیش راند و وارد در ه شد و فرمان داد تا هر گروهی جدا
جدا نزديك يك ديگر میرفتند ، حنانکه از سر کوهها يك ديگر را میدیدند