پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۹۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

آهنك نهر داشت و با يك با کسان خویش بر راه نهر رسید و گمان میبرد که آنجا بآن درم خواهد رسید و درین هنگام پاسبان نهر برای پیشباز هیشم بیرون آمده بود . سماه بابك برو تاختن گرفت ، نمی دانستند که آن درم باوى نيست وجنك در ميانشان در گرفت و پاسبان نهر را، با کسانی که با وی بودند کشتند و آنچه بدستشان بود گرفتند و دانستند که آن درم با ایشان نبود و از دست سپاه با بك رفته است اما جامها و ساز و افزار سپاه صاحب نهر را گرفتند و برخود پوشیدند ، تا اینکه هیئم غنوی و کسانش را فریب دهند و برایشان نیز دست یابند. اما چون جایگاه صاحب نهر را نمیدانستند در جای دیگر ایستادند و چون هیثم رسید و ایشا مرا دید پسرعم خویش را درستاد ازیشان بپرسد که جرا آنجا ایستاده اند؟ چون وی رفت بازگشت و گفت : این گروه را نمیشناسم و هیسم پنج سوار از سوی خود فرستاد که ببینند این گروه آنجا چه میکنند و چون آن سواران نزديك رسيدند دوتن از خرمیان بیرون آمدند و کشتندشان و چون هیتم دانست که خرم دینان کسان علویه را کشته اند و جامها و رایتهای ایشانرا بخود بسته اند هیتم بازگشت و بکاروانی که با او آمده بود رسید و ایشانرا گفت بازگردند و او با کسان خود اندك اندك ميرفت تا خرمیان را بخود سرگرم کند و کاروانرا از آسیبشان برهاند. تا اینکه کاروان بدژی رسید که جایگاه هیتم در ارشق بود و يك تن از کسان خود را نزد ابو سعید و افشین فرستاد که از آن پیشامد آگاهشان کند و خود داخل در شد و با بك نزديك آن در آمد و کرسی نهاد و روبروی در بر آن کرسی نشست و نزد هیثم فرستاد که اگر آن دژ را واگذار نکند آمرا ویران خواهد ساخت. اما هیم نپذيرفت وجنك در ميانشان در گرفت و در اندرون در باهیم ششصد پیاده و چهارصد سوار بودو خندقی استوار داشت و درمیان جنك بابك شسته بود و باده میخورد . درین میان دو تن از سواران افشین از دور پدیدار شدند، که ایشان از يك فرسنگی ارشق نظاره میکردند و چون بابك داست که ساه افتين بوى نزديك شده است سپاه خود را برداشت و بموقان رفت و احسین نیز بدنبالش رفت ويك شب اسپاه خود آنجا ماند پس ببرزند لشکر گاه خود بازگشت و بابك چندروز در موقان ماند و شهر بذ فرستاد و سیاه خویس را بخود خواند. آن لشکر نبانه بوی رسید و با ایشان از موقان راهی شد و ببد رسید و افشین همچنان در لشگرگاه خود در برزند بود و چون هنا روز گذشت کاروانی •

AA

۸۹