پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۹۱

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

سيصد تن از سپاهیانش را بکشت و پانصد مرد برده کرد و معاویه با و اندکی از اشکریان خود رهایی یافت و خویش را بدان تنگها افکند ابو سعید آن سرها و بردگان را نزد معتصم فرستاد و معتصم فرمان داد نا ایشانرا گردن زدند پس ازین واقعه افشین خود بآذر بایجان رسید و در این هنگام محمد بن عیت را دژی بود بنام شاهی که آنرا از وجناء بن رواد گرفته بود و نزديك دو فرستك پهنا داشت و در تبریز نیز دزی دیگر داشت اما دژ شاهی بلندتر بود و محمد بن بعين با بابك در صلح و سازگاری بود و سپاهیانش را که ار سرزمین وی می گذشتند مهمان میکرد و لشکریان بابك خوى گرفته بودند که همواره نزد وی میرفتند. چون معاویه شکست خورد بابك ساه دیگری بفرماندهی عصمت نام از سهسالاران خود فرستادووی با سه هزار مرد آمد و در دژ محمد بن بعین فرود آمد و در آنجا نگاه گرفت و محمد بن بعیت را از آمدن افشن و سپاه وی آگاهی رسیده بود خون عصمت دردژ فرود آمد محمد بن بعیت برای لشکر او علف فرستاد و چون شب شد خود و عصمت را با ده تن مهمان کرد و چون ایشان مست شدند محمد بن سیت آن ده تن را کشت و عصمت را دست بست و او را گفت تو جان خویشتن را دوستر داری با آن مردمان و یاران خودرا ، وی گفت جان خویش را گفت سران سیاه خود را يك يك آوارده ، تا در آیند و گرنه را بکشم عصمت سرار در بیرون آورد و يك تن ار سرهنگان خود را آواز داد و در بالا خواند و گفت بیا تا ماده خوریم. آن سرهنك تنها بیامد و مد بن عیب کمین کرده کمین کرده بود، تا هر کس بدر می آید کشدش و هم چنین کشتند تا باز مانده سپاه آگهی رسید و ایشان بگریختند پس محمد بن عین آن سرها را که بریده بود بردم عنصم فرستاد و عصمت را نیز پیس معتصم روانه کرد و این محمد بن سیب از دست نشاندگان پسر رواد بود. معتصم از عصمت ار سرزمین بابك و راههای آن پرسيد و او از وسایل حبك و راههای حنات با ما بك آگاهش كرد و عصمت نارور کار واثق بالله زندانی ماند آمد می . أما افسين جون آدربایجان رسید در بروند فرود آمد و لشکر خود را آنجا بنشاند و درهایی را که در میان برزید و اردبیل بود تعمیر کرد و محمد بن یوسف را تجایی که نام آن «خس» بود فرستاد و در آنجا جندقی کندند و هيتم غنوی ، ارسران سپاه را که از مردم حریره

دود این هدی

۸۵