میداشت راستی که برای همین برتری سزاوار ماندن بود و فرمان داد کارش را بسازند چهار اندامش را بریدید و گردنش را زدند و همه آنها را در شکمش جای دادند و نفت برو ریختند و آتش زدند و همین کار را با برادرش کردند و ایشان ناله ای و شکایتی نکردند پیداست که در نقل این داستان مازیار پسر قارن پادشاه طبرستان را که روابطی از دور با بابک داشته با برادر وی اشتباه کرده اند جنگهای بابک با افشین درباره جنگهای بابک با افشین در کتابها جزییاتی دیگر ات از آن جمله طبری می نویسد : چون معتصم در کار با بك بيچاره شد اختیار برافشین افتاد و در آنزمان که مهدی ساه از ماوراءالنهر خواسته بود افشین و برادرش فضل ابن کاوس و پنج تن از خویشانشان که یکی را دیوداد نام و ابو سیاح کنیت بود با چهار کس دیگر با آن سیاه آمده بودند. پس معتصم سپاهیان بسیار وی داد و سرهنگان بزرك را در خدمت او گماشت و حکمرانی ارمنستان و آذربایجان با و داد و هرچه خواست از خواسته و وظیفه سپاه و چهارپایان و اوزار جنك رو مقرر كرد و افشین در سال ۲۲۰ از بغداد بجنك رهسپار شد و پیش از آن معتصم ابو سعید محمد بن یوسف را فرستاده بود ناشهرها و ده ها و درهایی را که بابک ویران کرده بود از نو بسازد و او را پیرو درمان افشین ساخته بود و محمد بن یوسف پیس ارافشین بآذربایجان رعب و آبادانی میکرد و بابك سهسالار خودرا که معاویه نام داشت ، با هزار سردار فرستاده بود، تا برابوسعید شبيحون زنند و او را بکشند و مالی را که با او بود غارت ببرند. معاونه ارکوهها و کتلهاییکه بود گذشت و در سرتنگه ای میان دو راه بنشست و بابك حاسوس نزد او فرستاد و خبر داد که ابو سعید بیامد و گفت در فلان جاست. معاویه شب تاختن کرد و از آنجا که بود بجای دیگر رفت و جایگاه ابوسعید را یافت وجون روز شد بازگشت. پس با بو سعید آگهی رسید که دوش معاویه در فلان ده در پی وی آمده است. ابو سعید سوار شد و در پی معاویه رفت و در بیابانی یافتس و با او جنگید و
AF