شتافتند اغه نخستین خود پناه بردند که در پای کوه بود و بغا در آنجا ماند. طرحان که سپهسالار بابك بود از واذن گرفت که زمستانرا در دهی در سرزمین مر بگذراند. افشین کس نزد یکی از سران لشکر خود بمراغه فرستاد و او را گرفتند و کشتند و سرش را فرستادند. سال ۲۲۲ فرا رسيد ومعتصم جعفر الخياطرا بالشكريانى بیاری افشین فرستاد و سی هزار هزار درهم برای هزینه لشکر با ایتاخ روانه کرد و وی فرستاد و برگشت . افشین در آغاز فصل بهار برخاست و خود از در و خندق بیرون آمد و خبر رسید که فرمانده لشکر بابك كه آذین نام داشت در نزدیکی وی سپاه گرد آورده و خانواده خود را بیکی از دژهای کوهستان فرستاده است. افشين يك تن از سران لشکر خود را روانه کرد که ایشانرا بازدارد و ایشان از تنگها گذشتند و و رفتند تا اینکه آن خانواده رسیدند و آنها را گرفتند و باز گشتند. آگاهی بآذین رسید و سوار شد که ایشانرا باز دارد وجنك كرد و برخی از زنان را پس گرفت . افشین از علاماتی که قرار گذاشته بود که اگر شکی درباره آنها دارند خبر دهند از آن كار آگاه شد و سوار شد که برایشان بتازد و چون ایشان حس کردند از تنگه بیرون آمدند و خودرا رهاندند و افشين اندك اندك پيش ميرفت تا بدژ به رسید و بمردم دستور داده بود که شبانه سوار شدند تا از شبیخون برهند و مردم ازین رنج بستوه آمدند. در بالای این کوهها جایگاههایی بود که پیادگان در آنجا گذاشته بودند بسه جایگاه رسیدند و پیادگان با توشه در آنجا فرود آمدند و راهها را بستك بست گرفتند و در آنجا گرد ایشان را فرا گرفتند و در تاریکی پایان شب نزديك نماز بامداد بانک برداشتند و طبل زدند که مردم را خبر کنند و با نك زد و خوردشان در کوه و دشت پیچید وحون آنها را باز می داشتند در نك میکردند و میخواستند بتنگه ای که در سال نخست بآن رسیده بودند برسند در پشت آن لشکریانی بر بالای پشته از آن پاسبانی میکردند تا بدستشان نیفتند و بابک برای آنکه با و نرسند سپاهیانی در زیر این پشته یکمین گماشته بود و افشین میکوشید که کمین گاه را در یابد و نمی توانست و با بوسعيد وجعفر الخياط و احمد بن خلیل بن هشام فرمان داد با سه دسته سوار پیش روند و در آنجا بمانند و ایشان و کاخ بابک را دیدبانی کنند با بك با اندك لشکریانی در پیشاپیش ایستاده و بازمانده لشکرش در کمینگاه و بود و می می خوردند و سورنا میزدند و چون افشین نماز ظهر را گزارد بخندق
VA