پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۷۶

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

مسعودی میگوید : در کتاب اخبار بغداد یافته ام که چون بابک پیش روی c سپس وسیس

معتصم رسید تا چندی سخن نگفت. سپس با و گفت : تو بابکی ؟ ؟ گفت آری ، من بنده تو وزر خرید توام ونام بابك حسن (۱) بودو نام برادرش عبدالله گفت او را برهنه کردند، خدمتگزاران آنچه آرایش با او بود از و کندند دست راستش را بریدند و وی آنرا بروی خود زد و همین کار را با دست چپ خود کرد بار سوم پاهایش را بریدند و وی در روی فرش بخون خود می پیچید و سخن بسیار میگفت و مال فراوانی را که داشت نوید میداد و بگفته اش التفات نکردندو وی با مچ دستهای بریده اش بروی خود میزد و معتصم شمشیر زن را فرمانداد که شمشیر را در میان دو دنده از دندهایش پایین تر از دل فرو ببرد تا آنکه بیشتر شکنجه ببیند و او اینکار را کرد. سپس فرمانداد سرش را جدا کند، اندام هایش را با تنه اش پیوستند و بدار کشیدند. سپس سرش را بمدينة السلام ) بغداد ) بردند و بر پل افراشتند آنرا بخراسان بردند و در هر شهری و روستایی گرداندند زیرا که در دلهای مردم از پیشرفت کار وی و بلندی پایگاه او و بسیاری لشکریانش و چیرگی او در برانداختن پادشاهی و دگرگون کردن مردم و تبدیل ایشان جای داشت. برادرش عبد الله را بمدينة السلام بردند و اسحق ابن ابراهیم امیر آنجا همان کاری را که با بابك در سر من رای کرده بودند با او كردو پیکر بابك را بر چوبی بلند در پایان آبادی سامرا بردار کشیدند و جایگاه آن تا اکنون مشهورست و معروف بحوب بابك ( خشبة با بك ، هر چند که سامرا درین روزگار از مردم تهیست و مردم بومی از آنجا رفته اند مگر مردمی ی که در برخی از جایهای آن مانده اند چون با بك و برادرش کشته شدند و کارشان چنانکه پیش ازین آوردیم گذشت خطیبان در مجلس معتصم برخاستند و بخوش آمد سخن گفتند شاعران درین باره نیز سخن سرودند و در آنروز ابراهيم بن المهدی برخاست و شعری بجای خطبه گفت که اینست يا اميرالمومنين الحمد لله كثيرا (۲) هكذا النصر فلا زال لك الله نصيرا (۳) (۱) این نام در هیچ جای دیگر نیست (۲) ای امیرالمومنین خدای را سپاس فراوان (۳) انست پیروزی و خدای همیشه ترا بروز کناد "

Y+

۷۰