پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۷۴

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

شاها من بود خطا

سرزمین را با خود یار کند و پیروان او بسیار شوند و مردم برو گرد آیند و سپاهیانش بیشتر شوند و کارش دوباره بالا .گیرد وی راهها را گرفت و ببطريقان در دژها و جایگاهها در میان سرزمین ارمنستان و آذربایجان والران و بیلقان نوشت و آنها را با نوید با خود همدست کرد . چون سهل از آن چوپان آنچه را آشکار کرده بود شنید شتابان با برخی از لشکریان و یارانش که حاضر بودند سوار شد. چون بجایگاهی که بابک در آن رسید پیاده شد و بوی نزديك شد و بشاهی برو درود گفت و باو گفت شاها ، برخیز و بکاخی که از آن تست فرود آی که خدمت گزار تو آنجاست و جاییست که ترا از دشمنت خدای پناه میدهد وی با او رفت تا آنکه بدژ رسید و وی را بر تخت خود نشاند و جایگاه بلند باو داد و سرای خود را با و و کسانی که با وی بودند بازگذاشت و برای او خوردنی آورد . سهل با او بخوردن نشست . بابك با درشتی وشکوه خود و بی خبری از آنچه پیش خواهد آمد و آنچه مد و آنچه بر سر او آمده است با و گفت: مگر کسی مانند تو با من نان میخورد؟ سهل از خوان برخاست و گفت کردم و دو سزاوارتری که این را از بنده خود بپذیری زیرا پایگاه من پایگاه تو نیست که با پادشاهان بخوردن بنشینم. سپس آهنگری آورد و و گفت شاها ، پای خود را دراز کن و او را بآهن گران بست . بابك باو

گفت ای سهل با من غدر کردی؟ او را گفت: ای پسر زن تبه کار، تو باید

گاو و گوسفند را نگهبانی کنی ترا بچاره گری کشور و کارسیاست و لشکر آرایی چه کار؟ کسانی را که با او بودند بند کرد و کس نز دانشین فرستادو او را از آن کار آگاه کرد که آن مرد بدست اوست. چون این خبر بافشین رسید چهار هزار ین از مردان خود را با فرستاده ای که او را بوماده (۱) میگفتند فرستاد و بابك را با کسانی که با او بودند تسلیم کردند و او را نزد افشین بردند و سهل بن سنباط هم با او بود. افشین جایگاه سهل را بالا برد و با و خلعت داد و وی را بزرك داشت و تاج و اسب بدست خود بخشید و خراج را از و بازداشت و کبوتران نزد معتصم فرستاد و با و فتح نامه نوشت چون این آگاهی با ورسید مردم تکبیر خواندند و شادی کردند و خوشی آشکار کردند و فتح نامه بکشورها نوشتند زیرا که وی لشکریان دربار را نابود کرده بود. افشین با بابك و همه سپاهیانی (۱) نسخه مدل بو فاده - بومامه - يوماده .

TA

۶۸