پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۵۲

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

او خراسانرا بر حرب با بك اختيار كرد و ابراهيم بن الليث را نیز بفرستاد ، هزیمت شد پس افشین را بفرستاد که سرهنگی بزرگ بود و از سروشنه بود، ولایت ماوراء النهرو آنجا ملك را افشین خوانند و نام او خیدر بن کاوس بود و افشین با برادر خویش فضل و خویشان خویش دیوداد بن زردشت و یاران ایشان برفت و بابك عصمت بن ابی سعید را با سه هزار مرد پیش افشین فرستاد و محمد بن بعيث عصمة را با ده سرهنك بحصار خویش مهمانی ساخت و همه را بکشت وعصمة را بدیوار حصار آورد و گفت دیگر سرهنگان را آوازده و اگر نه ترا بکشم او صدتن را از آن سرهنگان و پیشروان سپاه ، آواز داد. همه اندر حصار آمدند ، یکان یکان همی در آمدند و همی کشتند تا همه را کشتند. بس عصمت را با آن سرهای صدتن نزديك افشین فرستاد و افشين بنزديك متعصم فرستاد و افشین بر سر دره بنشست و هفت ماه [ آنجا ماند که اندر آن تنگها نتوانست رفت و هواسرد شد و افشین ضجر گشت و پس بحیات کردن مشغول شد و نامه نوشت و از معتصم مال خواست و معتصم بصحبت بوغا صد خروار درم فرستاد و افشین بنزديك بابك كس فرستاد و بفرمود او را تا بسه منزلی فرود آید و خود از سر دره برفت و بفرمود تا آن مال بيك منزلى بیاوردند، بروز و شب بازگردانید و خود باستوران بسر دره آمد و بابك خبر مال آوردن و برخاستن افشین یافته بود. پس بابك بسر دره آمد ، با پنج هزار مرد و با بوغا بر آویخت و افشین از پس اندر آمد و بسیار کشش کردو بابك بگریخت و هزار مرد کشته شد و افشین از سر دره با پانزده هزار مرد اندر آن دره ها و تنگها شد و بحزم میرفت و بوغا و محمد بن بعيث را با پنج هزار مرد پیش بفرستاد و خود با پنج هزار مردهمی رفت و پنج هزار دیگر را تعبیه کرد و فوج فوج بسر کوهها همی راند و بابك خبر یافت ، با دو هزار مرد بیرون آمد و شبیخون کرد و بر فوج زد و ایشان را هزیمت کرد و افشین باردبیل بشد و بوغا و برادر افشین نیز لختی آویختند و برفتند و باردبیل آمدند و زمستان آنجا بودند و چون بهار آمد معتصم زر فرستاد و مال بسیارو روی ببابك نهادند و اندر دره شدند و پیش حصار بابك لشكر فرود آوردند، سی هزار مرد با سلاح و آلت تمام و پیوسته حرب همی کردند، تا قوم بابك مقهور گشتند و بسیاری از یشان کشته شدند و باقی همه گریختند ، تا همه قوم بگریخت و بابك بماند با تنی چند از نزدیکان خویش و چون آن

حصار سخت خالی شد او نیز با برادر و نزدیکان خویش از حصار بیرون آمد

۴۶