النهر باسیری ببغدادش برده بودند و تعصب ایرانی پابرجایی داشت و از آیین پدران خود دست نشسته بود ، حتی قراینی در میانست که دین مانوی داشته و در تمام مدتی که در بغداد بوده همواره اندیشه دیار خویش می پخته و از دور بودن از خانه پدری خوددلگیر بوده و آرزو داشته است بخراسان و ماورء النهر بازگردد و سرزمین پدران خود را بدست گیرد و چون عبدالله ابن طاهر حکمرانی خراسان داشت و او را ازین اندیشه مانع بود و پسرعم پدرش اسحق بن ابراهيم بن مصعب امیر بغداد و یکی از متنفذترین مردان دربار معتصم بود و وی نیز رقیب زورمند افشین بشمار میرفت ، افشین در صدد شد که عوامل ایرانی دیگر را که با طاهریان دل یکی نداشتند بخویش جلب كند و از يك سوى بابك خرمدین و از سوی دیگر مازیار قارن حمکران بستر طبرستانرا با خویش همدست و با طاهریان دشمن کرد و ایرانیان دیگری که در بغداد نفوذ داشتند چون محمد بن حمید طوسی و یحیی بن معاذ و عیسی بن محمد ابن ابی خالد وعلی بن صدقه و علی بن هشام گاهی بسوی طاهریان و گاهی بسوی افشین مایل میشدند و آن پیوستگی که در دربار بغداد در میان ایرانیان بود بدوگانگیی بدل شد که از يك سوى طاهریان و از سوی دیگر افشین و از يك سوتی هم ترکان در بار با یکدیگر کشمکش داشتند و ازين حيث بایرانیان زیان بسیار رسید و چون در میان ایرانیان نفاق افتاد قهراً تازیان بریشان غلبه کردند و خلیفه نیز ازین دوگانگی سود میبرد ز دو خوردهای بابك ابن واضح يعقوبی در تاریخ خود در وقایع روزگار معتصم مینویسد: د کار با يك بالا گرفت فت ومحمد بن البعيث با او همراه بود وعصمة الكردى صاحب مرند از و پیروی داشت و معتصم طاهر بن ابراهيم برادر اسحق بن ابراهیم را که عامل آنسر زمین بود فرستاد و او را فرمانداد که با آنمردم جنگد و چون وی بدان سرزمین رسید ابن العبيث بمعتصم نوشت و خبر داد با که فرمانبردار اوست و چاره کار بابك و پیروان وی را میندیشد سنس عصمة الكکردی خداوند کار مرد مکر کرد و دخترش را گرفت و برند رفت خداوندگار او را بسرای خود خواند و او را با کسانی که باوی بودند باده داد
و مستشان کردو نبانه ایشانرا بدژی از آن خود برد که بآن «شاهی میگفتند