پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۲۷

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

بود و این قوم را خرمیه نیز خوانند و ایشان پراکنده باشند در بلاد اسلاف خویش و نام رییس ایشان رزام بود از پنجهت ایشانرا رزامیه خوانند والمقنع ازین قوم بود دعوی کرد که روح ابو مسلم نقل بوی کرده است و او الهستو دعوی او بکش شهر ماوراءالنهر بوده است». جای دیگر میگوید : « بدان که این قوم را در هر موضعی بلقبی خوانند: در بلاد اصفهان و نواحی آن خرمیه و در قزوین و ری مزدکی و سنبادی و در ماهین محمره و در آذربایجان قولیه و در ماوراءالنهر مغان مراد از «ماهین دو ناحیه از مغرب ایران قدیم در زمان خلفاست که یکی گفتند و حاکم نشینهای دوگانه آن کرمانشاه و دینور را «ماه کوفه» می بود و دیگری را ماه «بصره» می گفتند و حاکم نشینهای آن نهاوند و بروجرد بود . کلمه «ماه» که اینجا بصورت تثنیه «ماهین» آمده قطعا ضبط تازه ای از کلمه «ماد نام یکی از دو طایفه بزرگ ایرانیان در آغاز تاریخ سرزمین ماست پس از آن میگوید اسماعیلیان» و ایشان را باطنیه خوانند و قرامطه وخرميه وسبعيه وبابكيه ومحمره ، اما باطنیه از بهر آن خوانند که گویند که هر چیزی از قرآن و احادیث رسول ،را باطنی و ظاهری هست . ظاهر بمنزلت پوست و باطن بمنزلت مغز ، چون پوست بادام و مغزش و این آیت را دلیل سازند له باب باطنه فيه الرحمة وظاهره من قبله العذاب» و گویند خدای تعالی نه موجودست و نه ،معدوم نه زنده است و نه مرده، نه قادر و نه عاجز، نه عالم و نه جاهل نه متكلم و نه اخرس، نه بينا ونه کور، نه شنوا و نه کر و در جمله صفات او این معنی گویند ، برین طریق که یاد کردیم و گویند معرفت خدای تعالی بفول معلمی صادق حاصل شود و گویند عیسی پسریوسف نجار بود و آنچه در قرآن میگوید که عیسی را بدر نبود یعنی پدر تعلیمی نداشت که علم از و فرا گرفته باشد و او علم از نقیبان آموخته بود که در زمان وی بودند، نه از معلم صادق و آنچه گفتند عیسی مرده زنده میکرد یعنی دلهای مردم را بعلم زنده می کرد و خلق را براه راست میخواند و با مال این ابطال جمله شرایع کنند و گویند هیچ از تکالیف ظاهر بر خلق واجب نیست و نماز عبارت بود از طاعت آنکه او را مولا ناخوانند وزکوه عبارت بود از آنکه هر چه از مونت تو وعیال تو زیادت باشد بدورسانی از بهر دعوت خانه و گویند عبارت از بانک نماز

6

۲۳