پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۲۰

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

بن كابله وفايك و روستاهای دیگر و مردم ،بسیار ازری و همدان و دسته و کړه، بیرون آمدند و باین قوم پیوستند و عدد ایشان بیش از صدهزار بود. هارون عبد الله مبارك را از خراسان با بیست هزار سوار بحرب ایشان فرستاد . ایشان بترسیدند و هر گروه بجای خود باز شدند و عبدالله مبارك نامه نبشت که : ما را از بودلف نگزیرد بجواب نامه نبشت سخت صوابست . ایشان هر دو دست یکی کردند و خرم دینان و باطنیان بسیار جمع دیگر باره دست بغارت و فساد بردند بودلف عجلی و عبدالله مبارك ناگاه • شدند و تاختن بردند، خلقی بی حد و بی عدد ازیشان بکشتند و فرزندان ایشان را ببغداد بردند و فروختند » پس از آن چون نه سال ازین واقعه بگذشت در زمان مامون بابك از آذربایجان برخاست. در مجمل فصیحی درباره این واقعه در حوادت سال ١٦٢ چنین آمده است ابتدای خروج خرمدینان در اصفهان و باطنیان با ایشان یکی شدند و ازین تاریخ تاسنة ثلثمائه بسيار مردم بقتل آوردند». ازینجا پیداست که تا سال ۳۰۰هم حوادثی روی داده است . نظام الملك هم در سیاست نامه پس از ذکر واقعه ١٦٢ میگوید: « بعد ازین چون نه سال بگذشت بابك خروج کرد از آذربایگان . این قوم قصد . کردند که باو پیوندند و شنیدند که لشکر راه برایشان گرفته است بترسیدند و بگریختند، در سال دو بست و دوازه از هجرت در عهد مأمون. چون خرم دینان خروج کردند از ناحیت اصفهان قومی از باطنیان بایشان پیوستند ستند و مأمون محمد بن حميد الطايی را بحرب با بك فرستاد ، تا با خرم دينان حرب کردند و فرموده بود با زریق بن علی بن صدقه حرب کنند ، که او عاصی شده بود و در کوهستان عراق میگشت و غارت میکرد و کاروانها میزد و محمد بن حميد بتعجيل رفت و از خزینه مأمون چیزی نخواست و لشكر را از خزانه خویش مانداد و بحرب زریق شد وزریق را بگرفت و لشکر او را هلاك كرد. مأمون شهر قزوین و مراغه و بیشتر آدر بایگان او را داد پس بحرب بابت رفت ، میان او و میان بابك شن حرب عظيم بود و آخر الامر محمد بن حمید کشته شد و كار بابك بالا گرفت و خرم دینان باصفهان بازشدند و مأمون از کشتن محمد عظیم دلتنگ شد. در حال عبدالله طاهر را ، که والی خراسان بود نامزد کرد و بحرب بابك فرستاد و .

"

۱۶