-۷- -٦- ابو الهيجا بن روادیکی از افراد معروف خاندا نیست که اصلا تازی بوده و سپس کرد شده اند و پس از انقراض مسافریان (در حد و ۳۷۳ - (۹۳۸ تا حمله سلجوقیان (۱) سلسله اصلی شهریاران آذربایجان را تشکیل داده اند پایتخت روادیان تبریز بوده اما اقطاع اول این خاندان اهر بوده است و یعقوبی ( تاريخ ص ٧٤٤٦) یقین دارد که حکمران آنجا يز يدا المهلبی در حدود اواسط قرن ۸ (میلادی) مقدار زمینی را که از تبریز تا البد بود برواد بن المثنى الازدی تخصیص داد موضع اخیر که با قامتگاه بابک معروف شده است در نزدیکی کوه هشتا دسر در برآمدگی شرقی قراجه داغ بود و اهر ( که اکنون نیز حاکم نشین قراجه داغست) در اندرون این منطقه بوده است. ده ورزقان ( بفتح يا ضم زاء) نزديك ٣٥ کیلومتری رو داهرست . موضوع ابوالقاسم جيداني (الجيداني) مانند آنست که در بند۳ آمده است. در نسخه دیگر «الجندانی» نوشته شده که دوخویه آنرا به الخیزانی» برگردانده است ابودلف بيشك بنام «حندان» بدان اشاره میکند هر چند این قسمت از روایت وی را با احتیاط باید تلقی کرد. در آثار بیشتر از مؤلفان قدیم اسلامی خیزان ) بلاذری ص ٢٠٦،٢٠٥-٧) وجيدان مسعودی ج ۲ ص۷) و اشکال مشابه آن مانند خیداق آمده که از داغستانند و بلافاصله در شمال در بند زندگی میکنند. راستست که در حوادن سال ٣٤٤ - ٩٥٥ مسکو به (ج ٢ ص ١٦١) بلشکر کشی مرزبان در ناحیه «الباب» یعنی در بند اشاره میکند ، اما بسیار بعید می نماید که وی توانسته باشد مردمی را که در پشت دروازه در بند بوده اند فرمانبردار خود کرده باشد. وجود خیزان جیدان، جندان ؟ ( در جنوب رشته کوههای قفقاز مطلبیست که از کتاب ابن خرداذ به (ص۱۲۳-٤) بر می آید و وی میکوشد محل وقوع داستان موسی و خضر پیامبر را ) قرآن سوره ۱۸ آیه ۵۹ (۸۱ در شروان نشان بدهد » صخره همان صخره شروان و در همان دریای گیلان و ده همان ده باجر و انست (۲) ، و هنگامی که بآن جوان برخوردند (۱) رجوع بكتاب مطالعان من ص ١٦٧ . مردمی (۲) باجروان بمعنى بازارگاه اسم عامست بهترین باجروان در جنوب ارس بر سر راه اردبیلست اما شاید منظور این افسانه جای دیگری نزديك شروان باشد. نخستین جایی که ازین جای شگفت سخن رفته در عبارت مجمع البحرين (قرآن سوره ۱۸ آیه ۵۹ است ، بمعنی جایی که دو دریا و دو رود بهم می پیوندند که علما آنرا بمعنی ملقای رود کور وارس گرفته اند، رجوع شود با بن خرداد به س ۱۷۵ رجوع کنید بقاله مینورسکی بعنوان موغان در دایرة المعارف اسلام (ذیل).
۱۷۵