خاش برادر وی در نامه ای که بکوهیار برادر مازیار نوشته بود می گفت که: این دین سفید (دین) سید جامگان (و مبيضه را جز من و تو و بابك ديگر کی یاری نمیکرد. اما بابك از نادانی خویشتن را بکشتن داد و من بسیار کوشیدم از مرگش بجهانم از پیش نرفت و نادانی وی را بچاه افکند. با این همه افشین بامید اینکه اندیشهای خود را پیش ببرد وی را بکشتن داد و برو دست یافت و چندی نکشید که افشین خود در ماه شعبان ٢٢٦ در زندان معتصم از گرسنگی مرد بحيات ابوالفضل بیهقی در تاریخ مسعودی معروف بتاريخ بيهقى حكايتى در بارۀ افشین دارد بدینگونه در اخبار روسا خواندم که اشناس ، که اورا افشین خواندندی از جنك بابك خرمدین چون ببرداخت و فتح برآمد و ببغداد رسيد معتصم امير المؤمنين ، رضى الله عنه ، فرمود مرتبه داران را که «چنان باید که چون اشناس بدرگاه آید همگان او را از اسب پیاده شوند و در پیش او بروند، تا آنگاه که بمن رسد. حسن سهل با بزرگی که او را بود ، در روزگار خویش مرا شناس را پیاده شد و جمله بزرگان درگاه پیاده شدند حاجیش او را دید که میرفت و پایهایش در هم می آمد و می آویست بگریست و حسن بدید و چیزی نگفت و چون بخانه آمد حاجب را گفت چرا می گریستی؟» گفت «ترا بدان حال می توانستم دید گفت پسر این پادشاهان ما را بزرك گردانیدند و بما بزرگ نشدند با بشانیم از فرمان برداری چاره نیست . گے در " اهان است که درین تاما و حکایت ابوالفضل بیهقی اشناس غلام ترك معتصم را با افشین اشتباه کرده و اشناس و افشین را یکتن دانسته است و این درست نیست زیرا که اشناس از ترکان زر خرید و افشین شاهزاده اسروشته بوده است ا دو محمد عبد الله بن اسعد با فعی نیز در «مرآه الجنان و عبرن البقضان» مطالبی در باره خرمیان دارد : در حوادت سال ۱۹۲ : در بن سال آغاز پیدا شدن خرمیانست و در کوهستان آذربایجان سرکشی کردند و خازم من خزيم، با ایشان جنك كرد و کشته شد و به ام شد در حوادت سال :۲۰۱ درین سال یعنی ۲۰۱ آغاز پیدا شدن بابك خر میست از فرقهای باطنیان زندیق و سرکشی کرد و تباهی کرد و قابل
1PP