پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۱۳۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

چون زفاف فرا رسید سرور و شادی آن شب خواص و بسیاری از عوام را در گرفت و معتصم اشعاری سرود که در آن از زیبایی و کمال عروس و داماد سخن رانده است. برفيل نشاندن بابك و بردن او نزد معتصم با آن جامهای فاخر و جلال و شکوه عادتی بود که در میان خلفای بغداد رواج داشت و اینگونه مقصران بزرك و كسانی را که با خلفا دشمنی بسیار کرده بودند چون گرفتار می کردند و بشهر می آوردند فیلی را که در پای تخت داشتند می آراستند و زینت میکردند و اسیر را بر آن می نشاندند و از دروازه بشهر میآوردند و در کوی و برزن میگرداندند و اشعاری ترانه مانند و تصنيف مانند بعوام و کودکان کوی و برزنها می آموختند و ایشان شادی کنان و هلهله گویان و دست زنان و پای کوبان میخواندند و ترنم میکردند و در پی آن اسیر می رفتند. جنانكه با يك را بدین گونه بسامره برده اند و دو سال بعد قارن پادشاه معروف طبرستان را که نیز گرفتار کرده اند همین روش بشهر سامره برده اند و آن دو بیت را که محمد بن عبدالملك زيات درباره بابک در روز ورود او بسامرا سروده بود اندك تغييري دادند و برای مازیار یکودکان و مردم کوچه گرد آموختند مازیار الرامات الالية در سال ٢٢٥ که پیکر مازیار پسر قارن را در جایگاه معروف بکنیسه با بك در شهر سامره در عقبه بیرون شهر بدار آویختند استخوانهای بابك از سال ۲۲۳ هنوز بر سردار باقی بود و مازیار را نزديك وى بدار آویختند و پیکر یاطس رومی بطریق عموریه نیز که در سال ۲۲۵ مرده بود و مرده اش را در جوار بابك بدار زده بودند هم چنان بر آن وضع مانده بود و از شگفتیهای جهان اینست که هر سه چوب دار كه نزديك يك ديگر بودند کج شده و خمیده و بسوی یات دیگر مایل شده و سرهایشان بيك ديگر نزد بان شده بود اما افشین حیدر بن کاوس که نام وی بخطا در بیشتر از کتابها حیدر درد نداده ابن بطریق نامش را کندرا» نوشته و چنان می نماید که در مینه اصل کیدرا بوده و این کلمه را در زبان تازی خیدر نوشته اند و سپس یف کرده و حیدر ضبط کرده اند. گرفتاری و کشته شدن بابك او را آمد نکرد و ناشگونی این واقعه سرانجام اور اهم گرفت و کاری که با بابك كرده د گریبان کبروی شد. هرچند خفا با بابك همداستان بود ، حنانکه در تحریف

بود

۱۳۲