پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۱۳۵

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

از و خواست. هنگامی که با بك را در سامرا نزد معتصم می بردند درراه از دوسوی سپاهیان صف کشیده بودند . • . فزونی استرآبادی در کتاب بحیره میگوید که پس از گرفتاری با بك معتصم چنان در کار وی دلبستگی داشت که مامورانی که در راه از سامره تا عقبه حلوان گماشته بود در چهار شبانروز مکاتیب افشین را از . آذر بایجان بسامره میبردند حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده مینویسد که : با بان را در ۳ صفر ۲۲۳ بر دار کردند و پیکرش مدتی بر آن درخت بماند. پیش ازین گذشت که رخوند در روضة الصفا میگوید که : انسین با بابک در پنج فرسنگی سامره فرود آمدند و معتصم فرمود تا پیل اشهب را كه يك تن از پادشاهان هند فرستاده بود، بدیبای سرخ و سبز و انواع حلها برنگهای دیگر آراستند و نیز فرمود تا شتری آراستند و فرمان داد تا قلنسوه عظيم مكلل بدر و جواهر مرتب گردانیدند و دو جامه فاخر باین اشياء منضم نمودند و همه را باردوی افشین فرستادند و پیغام داد که با بك را برفیل و برادرش عبدالله را بر ناقه نشانده و تاجها بر سر ایشان نهاده و جامها را برایشان پوشانیده و بسامره آورند و چون بابات فیل را دید پرسید که : متعجبن که: این دابه قوی جه چیست و این جامه از کجاست ؟ شخصی گفت که : این کرامتیست از ملک جلیل از برای بادشاه اسیر ، که بعد از عزیزی ذلیل و امیدست که عاقبت کار تو بخیر و خوبی مفرون گردد . معتصم حون اشياء مذکور را باشکرگاه افشین روانه کرد حکم کرد تا متجنده و سایر خلایق، بزینتی هر چه تمامتر، سوار شوند و از سامره تا اردوی افشین دورو یه صف کشیدند و با يك و برادرش را بر شتر نشانیده ، بمیان هر دو صف در آوردند و با بك، چون آن کثرت مشاهده ه میکرد د ، تاسف میخورد که. جون انهمه مردم مفت ا نيغ من جان بردند ؟ بالجمله چون بابان را نزد معتصم آوردند از وی پرسید که : بابك :وبی ، گفت : بنده امیرم و مالی عظيم قبول کرد تا از سر خون او در گذرند ؛ مقبول نیفتاد . معتصم فرم د تا أورا برهنه کردند دند و دست و پایش از مفصل جدا کردند. آنگاه فرمان داد تا جلاد میان دو ضلع از اضلاع اسفل او شمشیری فرو برد و تنش از بارسر سبك گردانیده، بدنش بیدست و پای بیا ریختند و سر او را با عبدالله برادرش

به دار السلام بردند و اسحق بن ابراهيم ، والی آن ولایت ) ب و جبه فرد

۱۲۹