مسدود می باید داشت باشد اما در کشته شدن با بك نظام الملك در سیاست نامه می گوید: «...چون چشم معتصم بر بابك افتاد گفت: اى سك ، چرا در جهان فتنه انگیختی؟ هیچ جواب نداد فرمود تا چهار دست و پایش ببرند چون يك دستش ببریدند دست دیگر در خون زد و در روی خود مالید و همه روی خود را از خون خود سرخ کرد معتصم :گفت ای سك این چه عملست؟ گفت: درین حکمتیست شما هر دو دست و پای من بخواهید برید و گونه روی مردم از خون سرخ ، چون خون از وی برود روی زرد شود، من روی خویش از خون خود سرخ ،کردم تاچون خون از تنم بیرون شود نگویند که رویش از بیم زرد شد. پس فرمود تا پوست گاوی با شاخها بیاورند و همچنان تازه، بابك ملعون را در میان پوست گرفتند، چنانکه هر دو شاخ گاو بر بناگوش او بود. در وی دوختند و پوست خشک شد، همچنان زنده بردارش کردند و از اول خروج تا گرفتن او سخن بسیارست و مجلدی تمامست و از جلادان او يك جلاد گرفتار آمده بود (۱) ، ازو پرسیدند که تو چند کس کشته ای؟ گفت: او را جلادان بسیار بوده اند اما آنچه من کشته ام سی و شش هزار مسلما نست، بیرون از جلادان دیگر و آنچه در حربها کشته اند و معتصم راسه فتح برآمد که هر سه قوت اسلام بود: یکی فتح روم، دوم فتح بابك ، سيم فتيح مازیار گبر بطبرستان که اگر ازین سه فتح یکی بر نیامدی اسلام زبون بودی ... قاضی احمد غفاری مؤلف نگارستان روز دار زدن با بکرا بنابر افته صاحب تاریخ عباسیه جمعه چهاردهم رمضان نوشته است. ابو القاسم کاشانی در زبده التواریخ جنانکه گذشت ، در حوادت سال ۲۲۳ می نویسد: «درین سال بابك را در جنك بگرفتند و پیش معتصم فرستادند، ا دستها و پاهای او را ببرید و بیا ریخت و او را با برادر و جمعی یاران بشورانیدند. پیش ازین نیز آورده ام ، ابن خلدون درباره دستگیری عبدالله برادر تو سد که انشین کمر بندی کوهر نشان بعیسی بن یوسف اصطفانوس پرداد بیلقان در ستاد و عبد الله برادر بابك را كه قلعه ای پناه برده بود (۱) چنان گذشت نام این جلاد را برخی بود بود و برخی نوذر » نوشته اند و :
و احتمال بسیار میرود که «نود نود حریف همان روذر باشد .