باشد چرا زنده باید گذاشت ؟ معصم چون این سخن بشنید دانست که آنچه بدو رسانیده اند دروغست. بابک را پیش خود خواند و چون بابك را مفيد در پیش او بردند گفت: بابک تویی؟ گفت : آری و خاموش شد. وی را بچشم اشارت کردیم و بدست بفشردیم که آنچه ترا تلقین کرده بودیم بازگوی. البته هیچ سخن نگفت و روی ترش کرد و ونك روى او نگشت و چون سر او باز کرد معتصم فرمود تا پرده برداشتند. مردمان چون او را بدیدند تکبیر کردند و در آمدند و خون او را در روی می مالیدند . راوی میگوید که مرا فرمودند که برادر او را ببغداد بر و برسر پل بغداد هم عقوبت کن. چون روان شدم گفتم یا امیر المومنین، اگر ابراهیم اسحق مرا چیزی دهد آنرا قبول کنم؟ گفت قبول کن و بفرمود تا بجهت اخراجات من پنجاه هزار درم بدادند چون او را ببغداد بردم و دست و پای او ببریدم در آن حالت مرا گفت: فلان دهقان را از من سلام برسان و بگوی که درین حالت مارا از شما فراموش نیست و درین همه عقوبت که با وی كردم يك ذره گونه او نگشته بود و سخنان باوی میگفت ، پنداشتی که وی می خندد و چون باز آمدم معتصم را حکایت میکردم، از کشتن او شیمان شد و گفت: قوی مردی را بکشتم از سیاست ملک با ترحم و خویشی پیو ندارد » Li گدست معتصم بیز نیز محمد عوفی در جای دیگر آن کتاب چنین آورده است و آورده ا د که در عهد معتصم چون فساد بابک خرم دین از حد امتین را بر کشید و برای دفع كار بابک خرم دین نامزد کرد . افتين بالشکری جرار روی بدان مهم نهاد و بابک خرمدین از خانه خود برخاست و نکوهی تحصن نمود. افشین در بدست آوردن او تدبر کرد و نامه دو فرستاد و اورا استمالت کرد و بخدمت حضرت خلافت استدعا نمود . بابك جواب نوست وعذر عنراتی که رفته بود ممهد کردانید افشین بظاهر آن در هفته شد و عاقبت آن دانست راهم را نزده فرستاد و ر آن محمدت طمع میداشت. مهم از وی بر نجید و فرمود که سع از بیام بیرون باید کشد و قلم از دست بیاید نهاد ، که کماست این کار دمات اعلام دارد ، به بخطر اب اقلام ، اگر بقلم راست شدی دبیران
بفرستادمی که فوت فضل و هر دارند، جون بنيع تعلق می دارد راه مکاتبات