همه کس ببیند ؟ حزام گفت: پیل به باشد و پیلی آماده کردند و بابك را قبای دیبا پوشاندند و بر پیل نشاند و محمد بن عبدالملك الزيات اين دو گفت دست قد خضب الفيل كعاداته که والفيل لا تخضب اعضاؤه يحمل شيطان خراسان الى الذى شان من شان (۱) و این ابیات را بمردم آموخته بودند و مردم در پی ایشان این ابیات میخواندند و کف میزدند و میرفتند و از مطیره تا باب العامه مردم با ایشان رفتند. چون با بك را در باب العامه نزد معتصم بردند فرمانداد که سیاف با بك را بخوانند. حاجب خلیفه از باب العامه بیرون آمد و بانك برداشت
- «نود نود و این نام سیاف بابك بود و بانك از هر سو به «نود نود»
برخاست تا او را بیاوردند و بدار العامه آمد. معتصم فرمود که دستها و پا های بابک را ببرند و او از پای در افتاد. سپس فرمانداد که گلوی او را ببرد و شکم او را بدرد و سر او را بخراسان فرستاد و پیکر او را در سامرا نزديك عقبه شهر بدار افکندند و آنجایگاه در سامرا معروف بود و برادرش عبدالله را با ابن شروین طبری نزد اسحق بن ابراهیم ببغداد فرستاد و فرمود که گردن وی را برد و با او هم چنان کند که با بابك كرده است . چون ابن شروین طبری به بردان رسید او را در قصر بردان فرود آورد و « عبدالله برادر بابك از ابن شروین پرسید : تو از کجایی ؟ گفت : از طبرستان. عبدالله گفت : ساس خدای را كه بك نن از دهقانانرا بکشتن من گماشت. این سروین گفت: این مرد را بکشتن تو گماشته اندو نود نود، که با بك را کشته بود و باوی بود ، بدو نمود پس عبدالله را گفت : چیزی خواهی خورد؟ گفت: مرا پالوده آورید و او را نیم شبان پالوده آوردند و چندان خورد که سیر شد. پس شراب خواست و او را چهار رطل شراب دادند و تا نزديك بامداد بشراب خوددن نشست با مداد رهسپار شدند و ببغداد رسیدند و او را براس الجسر بردند و اسحق بن ابراهیم فرمود که دستها و پاهای وی را ببرند و او هیج سخن نمیگفت و سپس فرمود که او را بدار افکنند و در جانب شرقی بغداد درمیان (۱) دست و پای فیل، چنانکه خوی اوست ، رنگین شد . اهریمن خراسان را میبرد و فیل اندام خود را رنگین نمیکند مگر برای کسی که پایه وی والاتر
از دیگر انست