پرش به محتوا

برگه:Babak by Nafisi.djvu/۱۲۸

از ویکی‌نبشته
این برگ نمونه‌خوانی نشده است.

طبری در بیان این واقعه چنین می نویسد: و تا افشين بمعتصم نامه فرستاد، بگرفتن او (عبدالله برادر بابك) معتصم بفرمود که هر دو را (بابك و برادرش را بیارید. افشین بازگشت و ایشان را بیاورد بسامره ، روز پنجشنبه سه روز گذشته از ماه صفر سال ۲۲۳ افشین از گرفتن بابك بازگشت و بسامره شد هر روزی بمنزلی او را خلعتی از امیر المؤمنین میرسید و چون بسامره آمد افشين بابك را بخانه خویش برد و روز دوشنبه معتصم بارداد و همه سپاه را بهای کرد و مجلس بیار است و بفرمود که بابک را از سرای افشین تا سرای معتصم بر پیل نشاندند و بیاوردند، تا همه کس او را بدید پس از پیل فرود آوردند و پیش • معتصم بردند و جلاد را بیاودند تا دست و پایش ببرید . بعد از آن گلویش ببریدو شکمش بشکافت و بر سامره بردار کردند و سرش در همه شهرهای اسلام بگردانیدند. آنگاه بنیشابور فرستاد، سوی عبدالله طاهر، تا آنجا بر دار کرد و برادرش ببغداد فرستاد ، سوی اسحق امیر بغداد ، تا او راهم بر آن صفت کشت که معتصم برادرش را کشته بود و او را هم چنان کردند و بجسر بغداد بدارش کرد . با بك را سیافی بود ، نام او نود نود خواندیدی و افشین او را اسیر کرده بود، با اسیران دیگر و معتصم آن سیاف را فرمود تا بابك را بکشت و هم ارا بفرستاد سغداد ، تا برادرش را نیز بکشت پس معتصم آن سیاف را پرسيد كه با ك درین پیست سال بدست توحند کس فرمود که باك کشتن؟ گفت آنجه بر دست من رفته است دویست و پنجاه و پنج هزارو پانصد مردست معتصم هرمود تا او را بکشتند و احسین سه هزار و سيصدونه اسیر آورده بود. معتصم بفرمود تا مسلمانی بر ابشان عرضه کردند . هر که می پذیرفت و ار مذهب بابك باز میگشت رها می کردند و اگر نه میفرمود کشتن و آن روز که افشین بحصار با يك اندر شد آنجا اسیران یافت بسیار که بابك آوده بود، از مسلمانان هزار و سیصد تن ، همه رها کرد و فقات داد، تا بشهر خویش رفتند و پسران و دختران ، آنکه خرد بودند جمله هفت پسر و سه دختر ،بودند همه از آن زنان که اسیر آورده بودند و در پیش معتصم بر پای کردند. پس معتصم از آن زنان پرسید که خانهای

١٢٣

۱۲۲