هزار نوشته و پس از آن سبب گرفتاری بابک را چنین آورده است که چون با بك و همراهانش نزديك دو سهل بن سنباط رسیدند که یکی از بطریقان بود بر کنار آبی نشستند. رمه ای دیدند و از چوپان گوسفندی خریدند شبان همان دم نزد سهل رفت و گفت جمعی در فلان جای فرود آمده اند با . . سهل گفت : بي شك آن جماعت بابك و پیروان اويند . آنگاه سوارشد و روی بدانسوی آورد و چون از دور چشم سهل بر بابك افتاد فرود جمعی آمد و پیش رفت و گفت : خاطر جمع دار که بخانه خویش آمده ای و ملتمس آنست که بدژ در آیی و در کاخ شاهی بفرماندهی بنشینی... با بك با همراهانش بدان در رفت و سهل او راگرامی داشت و همراهان با بك را در جای مناسب فرود آورد و وی را بر تخت نشاند و بخدمتش کمر بست و چون خوراك آماده شد و باوی بخوراك نشست بابك از غرور و خودخواهی که داشت با او عتاب کرد و گفت: ترا چه میر چه میرسد که با من بخوراك بنشینی؟ سهل از سر سفر برخاست و از و پوزش خواست و چون بابك از طعام خوردن بیا سود سهل آهنگری خواست و پای وی را در بند کرد و بابك بر آشفت و سهل وی را دشنام داد و سپس همراهان وی را نیز بند بر نهاد و خبر بافشین فرستاد. افشین هم سرهنگی را با چهار هزارتن روانه کرد و بابك وسهل را نزد وی بردند و با سهل نیکویی کرد و با و خلعت داد و خراج از سرزمینش بر داشت و نامه ای ببال کبوتر نزد معتصم فرستاد و او را مرده داد. خوندمیر در خلاصه الاخبار وحبيب السير رفتن افشین را بآذربایجان چنانکه پیش ازین آوردم در آغاز جمادى الاخرة سال ۲۲۰ نوشته و سهل بن سنباط یا سنباد را از رومیان شمرده و همان مطالب روضة الصفا را مكرر کرده و در پایان آن تفصیل کشته شدن بابك را افزوده است. ،مسعودی همجنانکه گذشت ، در مروج الذهب گوید که بابك از شهر بد ناشناخت با برادر و پسران و خانواده و خواص و نزدیکانش با جامه مسافران و بازرگانان گریخت و چون در کنار آبی فرود آمد از شبانی گوسفندی خرید و چون بهای آنرا بیس از آنچه میرزید داد شبان نزد سهل رفت و خبر داد آنکس که با او معامله کردم با بکست و سپس میگوید افشین ببطريقانی که در دژها و آبادیها و شهرهای آذربایجان و ارمنستان واران و بیلقان بودند نوشته بود که بابک را دستگیر کنند و ایشانرا بجایزه ای نوید داده بود و سپس همان داستان طعام خوردن سهل را با بابك و بند نهادن بر پایش
۱۱۴