تایکی زمان بگردیم، تا دلت بگشاید. پس با يك بر بر نشست و سهل او را بیآورد، تا بدانجا که وعده کرده بود و شکاره می کردند. آنگه بسرهنگان کس فرستاد . ایشان بسرکوه بر آمدند، هر یکی از سویی و بابک باشه بر دست داشت . چون ایشان را بدید دانست که سپاه آمد: باشه از دست بیفکنند و از اسب فرود آمد و بزمین بنشست. هر دو سرهنگ فراز آمدند و او را بگرفتند . با يك سهل را دشنام داد و گفت: ارزان فروختی مرا ، بدین یهودان . پس او راسوی افشین آوردند. افشین بفرمود تا او را بند کردند و او را بموکلان سپرد و آنروز هفدهم ماه شوال بود، سال دویست و بیست و دو و کس فرستاد نا برادر با بك را بیآوردند و او نزد دهقانی دیگر بود، نام او عيسى بن يوسف ابن اصطفانوس ...» ابوحنیفه دینوری در اخبار الطوال روز بیرون آمدن افشین را بجنگی که از آن جنك بابك فرار کرد و بدست سپاه معتصم افتاد سه شنبه ۲۷ شعبان ۲۲۲ مینویسد و گوید در غرة رمضان دژ بذرا با منجنیق محاصره کردند و روز پنجشنبه ۲۳ رمضان افشین نزد بابك كس فرستاد و خواستار صلح شد و بابك مردی را که موسی الاقطع میگفتند ، نزد وی روانه کرد و آن فرستاده با بك خواستار شد که افشین و بابك با یکدیگر سخن گویند و افشین پذیرفت و در بیابانی با يك ديگر روبرو شدند و سرانجام هنگامی که شهر بذر اگرفتند در کوی و برزن شهر با سپاه عبدالله برادر بابك جنك كردند و آنروز گرما بمنتهی درجه رسیده بود و سرانجام پس از جنگهای بسیار ، که در کوی و برزن شهر بذروی داد، بابك شكست خورد و سهل بن سنباط صاحب ناحیه رودارس بود و افشین بدهقانان و کردان ارمنستان و بطريقان نوشته بود که وی را بگیرند و چون سهل بن سنباط نزد بابك وسيد بابك جامه خود را عوض کرده بود اما با آن همه سهل لورا بشناخت حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده می نویسد که ابراهيم بن مصعب را بجنك بابك فرستاد و چون وی از عهده این کار بر نیامد و یاری خواست معتصم افشین را بیاری اسحق فرستاد و شماره خرمیان را که در همدان کشته اند چهل هزار آورده است. مولف روضة الصفا چنانکه گذشت شمارۀ این کشتگان را شست ، preses •
نخست اسحق بن