چیست ؟ جواب داد که : ترسيدم كه رنك من زرد شود و مردم حمل برجزع کنند و بعد از آنکه مهم با بك فيصل يافت جثه او را آویخته ، سرش را با برادرش عبدالله بدار السلام بغداد بردند و حاکم آن بلده، اسحق بن ابراهیم عبدالله را نیز بدستور بابك كشت وقتل بابك و برادرش در سنه ثلث و عشرین و ماتین (۲۲۳) روی نمود و بواسطه این نیکو خدمتی معتصم در تربیت و رعایت افشين بقدر امكان مبالغه فرمود... » سبب گرفتاری و کشته شدن بابك پس از آنکه بابک خرمدین در شهر بذاز لشکریان معتصم که بفرماندهی افشین آمده بودند سرانجام شکست خورد و دو پسرش با خاندانش بدست افشین افتادند بابك راه را از هر سوی بر خویشتن بسته دید و چاره جز گریختن نداشت • نظام الملك در سیاست نامه سبب برتری افشین را بر بابك چين می نویسد : « پس ازین (یعنی پس از فتنه خرمیان در سال۲۱۸) بشش سال معتصم بشغل خرم دینان پرداخت و افشین را نامزد کرد، بحرب بابك افشین لشکر برداشت و روی بحرب نهاد و هر چه خوم دینی و باطنی بودند بمدد بابك شدند و دو سال حرب کردند و میان افشین و بابك در مدت دو سال بسیار مصافهای سخت افتاد و از هر دو جانب بسیار مردم کشته شدند. آخر الامر چون افشین از کشتن او عاجز آمد بحیلت مشغول گشت و لشکر خویش را در شب بفرمود تاخیمه ها برکندند و پراکنده شدند وده فرسنك پس تر باز آمدند. افشين كس بيا بك فرستاد که : مردی خردمند بمن فرست ، تا با او سخن گویم ، که مصلحت ما ، که مصلحت ما هر دو در آنست. بابك مردی بوی فرستاد. افشین گفت: با بابك بكوى : هر ابتدایی را انتهاییست ، گندنا نیست که باز بروید، مردان من بیشتر کشته شدند و از ده یکی نماند و حقیقت که از جانب توهم چنین بود ، بیا تا صلح کنیم ، تو بدین ولایت که داری قانع باش و بصلاح بنشین ، تا من بازگردم و از امیر المومنین ترا ولایت بستانم و منشور بفرستم و اگر نصیحت من قبول نکنی بیا تا یکبارگی بهم در آویزیم تا دولت کرا یاری کند. رسول از پیش او بیرون آمد. افشین دو هزار سوار و پنجهزار پیاده
١٠٧