ابن ابراهیم بن مصعب را جهت گوشمال طبقه ای از مردم اصفهان و همدان ، که دم از محبت بابک خرمدین میزدند ، روان ساخت و اسحق بدان حدود شتافته، قریب شست هزار کس بقتل رسانید. . و هم درین سال (۲۲۰) معتصم خيدر بن کاوس را که از بزرك زادگان ماوراءالنهر بود و افشین لقب داشت با سپاهی سنگین بدفع بابک خرم دین نامزد فرمود و افشین در اوایل جمادی الاخرى بجانب آذر بایجان روان شده ، در دو سال چند نوبت میان او و بابك قتال اتفاق افتاد و از جانبین خلقی بی نهایت کشته گشته ، بالاخره در سنه اثنى وعشرين وماتين (۲۲۲) با يك شكستی فاحش یافت و با معدودی چند بطرف ارمینیه گریخت و در آن نواحی قلعه ای بود و یکی از رومیان موسوم بسهل بن سنباط ، در آنجا بحکومت اشتغال می نمود و چون سهل شنید که با بك در آن حوالی فرود آمده، با جمعی از ملازمان نزد او رفت و گفت : ايها الملك ، خاطر جمع دار که بخانه خود تشریف آوردی و بابك بكلمات سهل مغرور شده، بدرون قلعه شتافت و سهل او را در قصر امارت بر تخت نشانده ، در مقام خدمت بیستاد، اما چون طعام کشیدند نشسته ، باوی آغاز طعام خوردن کرد بابك از كمال نخوت گفت: ای سهل، ترامیرسد كه با من در يك طبق طعام خوری؟ سهل في الحال برجست که: ا ايها الملك، خطا کردم، مرا چه حد آن باشد که با ملوك چيزى خورم؟ . آنگاه آهنگری طلبیده، گفت: ايها الملك ، پای دراز کن تا استاد بندی گران بر آن نهد و حداد بابک را مفید گردانیده ، افشین از صورت واقعه آگاهی یافت و معتمدی با چهار هزار سوار بارمینیه فرستاد، تاسهل ابن سنباط را نزد او آوردند و درباره سهل اصناف الطاف مبذول داشته، با بك را با يك برادر و جمعی از متعلقان مصحوب خویش بدارا اخلافه برد و معتصم اصاغر و اعاظم را باستقبال فرستاده ، فرمان داد تا با بك را بر فیل و برادرش را بر شتر نشانده، بسامره در آوردند و چون بانك بآستان خلافت آشیان رسید از معتصم مالی عظیم قبول کرد تا از سرخون او در گذرد ، اما مقبول نیفتاد و از موقف سياست فرمان صادر شد که دست و پای او را از مفصل جدا ساخته، گردنش از بار سر سبك گردانند نقلست که چون يك دست بابك را بر بدند بدست دیگر مقداری خون
گرفته بر روی خویش مالید بعضی از حاضران پرسیدند که سبب این حرکت