ساء ایر خلایق بزینتی هر چه تمامتر سوار شوند و از سامره تا اردوی افشین دو رویه صف کشیدند و بابك و برادرش را برفيل وشتر نشانده ، بمیان هر دو صف درآوردند و با بک چون آن کثرت مشاهده می کرد تاسف میخورد که چون اینهمه مردم مفت از تیغ من جان بردند ؟ از شخصی منقولست که گفت : بابك ده جلاد داشت ومن یکی از آنها بودم. پرسیدند که: چند هزار کس را کشته باشی ؟ جواب داد که : قتيلان من زیاده از بیست هزارند و در بعضی از روایات وارد شده ، والعهده على الراوی، که عدد مقنولان بابك در معارك و غیر آن بهزار هزاررسید وبالجمله چون بابك را نزد معتصم آوردند از وی پرسید که بابک تویی؟ گفت . بنده امیرم و مالی عظیم قبول کرد، تا از سرخون او در گذرند ، مقبول نیفتاد و معتصم فرمود تا او را برهنه کردند و دست و پایش از مفصل جدا کردند. آنگاه فرمانداد تا جلادان در میان دو ضلع از اضلاع اسفل او شمشیری فرو برده و تنش را از بار سر سبك گردانید و بدنش را با دست و پای بیاویختند و سر را با عبدالله برادرش بدار السلام بغداد بردند و اسحق بن ابراهیم والی آن ولایت ، بموجب فرموده عبدالله را ، بدانسان كه با يك را کشته بودند ، بکشت و سر بابك را از بغداد بعراق عجم برده ، گرد تمامت امصار و قصبات گردانیدند و معتصم افشین را بعواطف پادشاهانه و عوارف خسروانه اختصاص داد و از جمله چیزها تاجی بوی بخشید اززر مرصع بيواقيت احمر و زمرد اخضر ، که معومان از قیمت آن عاجز آمدند و درجه افشین بلند گشته ، اختیار او درملك ومال بمرتبه ای رسید محسود ارکان دولت و اعيان ملت شد و قلع و قمع بابك درسنة ثلاث و عشرين وما تين (۲۲۳) روی نمود .» که غياث الدين بن همام الدین هروی خوندمیر در کتاب خلاصة الاخبار می بیان احوال الاخیار در همین زمینه میگوید «در غرة رمضان سنة ثمان عشر وماتين (۲۱۸) معتصم ببغداد رسیده، از روی استقلال بضبط ملك و مال پرداخت و اسحق بن ابراهيم بن مصعب را جهت گوشمال بعضی ار مردم اصفهان و همدان ، که دم از محبت بابک خرم دین می زدند ، روان ساخت و اسحق بدان جانب رفته، قریب شست هزار مرد را بقتل رسانید و در سنه عشرين وماتين (۲۲۰) ابو اسحق خیدر بن كاوس را ، که از بزرك
۱۰۴